میتسورا * میتسوری
*من یه گربه ام به اسم میتسوری*
#پارت۲
میتسوری دوباره به لبخند مادرش نگاه میکنه حالا دیگه اون چهره بی احساس از بین رفته، یه قطره اشک از چشم های میتسوری میچکه، بر میگرده ولی همین که خواست بدوعه صدایی از پشت سرش میشنوه.
تومورا: میتسوری چان داری چیکار میکنی نکنه میخوای اینجا رو ترک کنی! مگه قول ندادیم هیچ وقت همو ول نکنیم؟
#معرفی_شخصیت :
نام: تومورا معنی: سنگِ شکسته
نام خانوادگی: شیگاراکی
سن فعلی: ۸ ساله جنسیت: پسر
کوسه: فساد جزئیات: به هر چیزی که دست بزنه اگه هر پنج انگشتش بهش بخوره کاملا پودر و نابود میشه!
همه برای یکی: دخترم میدونی که من دوستت دارم پس بیا پیش بابایی!
میتسورا: میتسوری بهت گفتم برو، زود باش!
میتسوری به تومورا نگاه میکنه و زیر لب میگه: شرمنده...تومورا...کان.
برمیگرده و به سمت همون راهرویی که مادرش بهش نشون داده میدوئه.
میتسورا وقتی مطمئن میشه میتسوری به حرفش گوش داده، بر میگرده و رو میکنه به سمت همه برای یکی
میتسورا: همیشه منتظر این لحظه بودم تا ازت انتقام بگیرم!
دوباره تبدیل به ببر میشه و حمله میکنه به سمت همه برای یکی
همه برای یکی: هیچ وقت نمیخواستم بکشمت، اما حالا که دیگه میفهمم نگاهت به من نیست چاره ای جز اینکار ندارم.
در حالی که میتسورا پرید تا به اون حمله کنه، همه برای یکی از دست هاش تیغههای قرمز رنگی بیرون آورد و اون لحظهی دردناک...
تیغه ها توی بدن میتسورا فرو رفتن، اون جیغی از روی درد کشید، روی زمین افتاد و تبدیل به انسان شد، میتسورا حالا دیگه کاملا غرق در خون شده بود!
میتسوری که هنوز راه زیادی رو نرفته بود، وقتی صدای جیغ مادرش رو میشنوه ناخودآگاه میایسته و با تمام سرعتش برمیگرده به سمت مادرش وقتی اون صحنهی دردناک رو میبینه، همونجا وایمیسته...نمیتونه هیچی بگه فقط نفس نفس میزنه... با چشم های قرمزش که حالا حس انتقام توش موج میزنه، به همه برای یکی نگاه میکنه پنجه هاش رو بیرون میاره و حمله میکنه به سمت اون، همه برای یکی با یه حرکت دست میتسوری رو میگیره و اون رو پرت میکنه سمت دیوار، میتسوری به دیوار میخوره و روی زمین میافته، از شدت درد دور خودش جمع میشه.
تومورا به میتسوری نگاه میکنه نمیدونه چی بگه و چیکار کنه، رو میکنه سمت همه برای یکی و میگه: سنسه اون دخترته، نباید بکشیش...لطفا این کار رو نکن.
میدوئه میره جلوی میتسوری وایمیسته تا همه برای یکی دیگه به اون آسیب نزنه.
همه برای یکی: تومورا، در مورد من چی فکر کردی؟ معلومه که من نمیتونم دختر خودم رو بکشم، ولی اون دیگه از دستورات من پیروی نمیکنه. شوگا من نمیتونم اینکار رو انجام بدم، پس تو میتسوری رو ببر یه جایی بیرون از اینجا و...کارش رو بساز!
شوگا: چشم ارباب.
همه برای یکی با تهدید رو به تومورا: از سر راهش برو کنار و گرنه این بلا سر تو هم میاد.
تومورا با ناراحتی و بدون هیچ حرفی میره کنار.
میتسوری سعی میکنه بلند بشه تا بره پیش مادرش، شوگا میاد سمت میتسوری، دست هاش رو به طناب تبدیل میکنه(کوسه اش اینه) میتسوری رو با دستاش میگیره، میتسوری تقلا میکنه تا بتونه آزاد بشه، با صدای بلند داد میزنه: مامان تو بهترین مادری بودی که میتونستم داشته باشم کاش...کاش...یه بار دیگه لبخندت رو میتونستم ببینم، مامان توروخدا بلند شو، لطفا ماماااان.
میتسوری رو میکنه به تومورا: تومورا کان خواهش میکنم، خواهش میکنم کمکم کن نمیخوام مامانم رو از دست بدم.
همه برای یکی: تومورا زود باش دنبالم بیا.
و خودش از اتاق خارج میشه.
تومورا سرش رو میندازه پایین و زیر لب میگه: شرمنده...میتسوری چان.
و پشت سر همه برای یکی از اتاق میره بیرون.
شوگا، میتسوری رو به سمت خارج از زیرزمین میبره توی یه کوچه، همونجا میتسوری رو آزاد میکنه: زودباش برو تا پیدات نکرده، برو پیش یه قهرمان اون ها کمکت میکنن.
میتسوری با ناباوری به اون مرد نگاه میکنه و میگه: چرا، چرا داری این کار رو میکنی؟
شوگا یه لبخند میزنه: چون من به مادرت بدهکار بودم!
میتسوری به چشم های اون مرد نگاه میکنه، چیزی نمیگه فقط، برمیگرده و روی چهار دست و پا میشینه و با تموم سرعت میدوئه.
شوگا زیر لب: میتسورا سان، دیدی که من به قولم عمل کردم.
تنفگی که قرار بود باهاش میتسوری رو بکشه رو سر خودش میزاره و شلیک....
#پارت۲
میتسوری دوباره به لبخند مادرش نگاه میکنه حالا دیگه اون چهره بی احساس از بین رفته، یه قطره اشک از چشم های میتسوری میچکه، بر میگرده ولی همین که خواست بدوعه صدایی از پشت سرش میشنوه.
تومورا: میتسوری چان داری چیکار میکنی نکنه میخوای اینجا رو ترک کنی! مگه قول ندادیم هیچ وقت همو ول نکنیم؟
#معرفی_شخصیت :
نام: تومورا معنی: سنگِ شکسته
نام خانوادگی: شیگاراکی
سن فعلی: ۸ ساله جنسیت: پسر
کوسه: فساد جزئیات: به هر چیزی که دست بزنه اگه هر پنج انگشتش بهش بخوره کاملا پودر و نابود میشه!
همه برای یکی: دخترم میدونی که من دوستت دارم پس بیا پیش بابایی!
میتسورا: میتسوری بهت گفتم برو، زود باش!
میتسوری به تومورا نگاه میکنه و زیر لب میگه: شرمنده...تومورا...کان.
برمیگرده و به سمت همون راهرویی که مادرش بهش نشون داده میدوئه.
میتسورا وقتی مطمئن میشه میتسوری به حرفش گوش داده، بر میگرده و رو میکنه به سمت همه برای یکی
میتسورا: همیشه منتظر این لحظه بودم تا ازت انتقام بگیرم!
دوباره تبدیل به ببر میشه و حمله میکنه به سمت همه برای یکی
همه برای یکی: هیچ وقت نمیخواستم بکشمت، اما حالا که دیگه میفهمم نگاهت به من نیست چاره ای جز اینکار ندارم.
در حالی که میتسورا پرید تا به اون حمله کنه، همه برای یکی از دست هاش تیغههای قرمز رنگی بیرون آورد و اون لحظهی دردناک...
تیغه ها توی بدن میتسورا فرو رفتن، اون جیغی از روی درد کشید، روی زمین افتاد و تبدیل به انسان شد، میتسورا حالا دیگه کاملا غرق در خون شده بود!
میتسوری که هنوز راه زیادی رو نرفته بود، وقتی صدای جیغ مادرش رو میشنوه ناخودآگاه میایسته و با تمام سرعتش برمیگرده به سمت مادرش وقتی اون صحنهی دردناک رو میبینه، همونجا وایمیسته...نمیتونه هیچی بگه فقط نفس نفس میزنه... با چشم های قرمزش که حالا حس انتقام توش موج میزنه، به همه برای یکی نگاه میکنه پنجه هاش رو بیرون میاره و حمله میکنه به سمت اون، همه برای یکی با یه حرکت دست میتسوری رو میگیره و اون رو پرت میکنه سمت دیوار، میتسوری به دیوار میخوره و روی زمین میافته، از شدت درد دور خودش جمع میشه.
تومورا به میتسوری نگاه میکنه نمیدونه چی بگه و چیکار کنه، رو میکنه سمت همه برای یکی و میگه: سنسه اون دخترته، نباید بکشیش...لطفا این کار رو نکن.
میدوئه میره جلوی میتسوری وایمیسته تا همه برای یکی دیگه به اون آسیب نزنه.
همه برای یکی: تومورا، در مورد من چی فکر کردی؟ معلومه که من نمیتونم دختر خودم رو بکشم، ولی اون دیگه از دستورات من پیروی نمیکنه. شوگا من نمیتونم اینکار رو انجام بدم، پس تو میتسوری رو ببر یه جایی بیرون از اینجا و...کارش رو بساز!
شوگا: چشم ارباب.
همه برای یکی با تهدید رو به تومورا: از سر راهش برو کنار و گرنه این بلا سر تو هم میاد.
تومورا با ناراحتی و بدون هیچ حرفی میره کنار.
میتسوری سعی میکنه بلند بشه تا بره پیش مادرش، شوگا میاد سمت میتسوری، دست هاش رو به طناب تبدیل میکنه(کوسه اش اینه) میتسوری رو با دستاش میگیره، میتسوری تقلا میکنه تا بتونه آزاد بشه، با صدای بلند داد میزنه: مامان تو بهترین مادری بودی که میتونستم داشته باشم کاش...کاش...یه بار دیگه لبخندت رو میتونستم ببینم، مامان توروخدا بلند شو، لطفا ماماااان.
میتسوری رو میکنه به تومورا: تومورا کان خواهش میکنم، خواهش میکنم کمکم کن نمیخوام مامانم رو از دست بدم.
همه برای یکی: تومورا زود باش دنبالم بیا.
و خودش از اتاق خارج میشه.
تومورا سرش رو میندازه پایین و زیر لب میگه: شرمنده...میتسوری چان.
و پشت سر همه برای یکی از اتاق میره بیرون.
شوگا، میتسوری رو به سمت خارج از زیرزمین میبره توی یه کوچه، همونجا میتسوری رو آزاد میکنه: زودباش برو تا پیدات نکرده، برو پیش یه قهرمان اون ها کمکت میکنن.
میتسوری با ناباوری به اون مرد نگاه میکنه و میگه: چرا، چرا داری این کار رو میکنی؟
شوگا یه لبخند میزنه: چون من به مادرت بدهکار بودم!
میتسوری به چشم های اون مرد نگاه میکنه، چیزی نمیگه فقط، برمیگرده و روی چهار دست و پا میشینه و با تموم سرعت میدوئه.
شوگا زیر لب: میتسورا سان، دیدی که من به قولم عمل کردم.
تنفگی که قرار بود باهاش میتسوری رو بکشه رو سر خودش میزاره و شلیک....
- ۴۲۶
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط