{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی زیبا از سعدی شیرین سخن

غزلی زیبا از سعدی شیرین سخن

خستهٔ تیغِ فراقم سخت مشتاقم به غایت
ای صبا آخر چه گردد گر کُنی یکدم عنایت؟

بگذری در کوی یارم تا کنی حالِ دلم را
همچنان کز من شنیدی پیش آن دلبر روایت

یک حکایت سر گذشتم پیش آن جان بازگویی
گرچه از دردِ فراقم هست بسیاری شکایت

ای صبا آرام جانی چون رسی آنجا که دانی
هم بکن گر می‌توانی یک مهم ما کفایت

آن بُتِ چین و خطا را آن نگارِ بی‌وفا را
گو بکن باری خدا را جانبِ یاری رعایت

شحنهٔ هجر تو هر دم می‌برد صبرم به یغما
دادِ خود را هم ستانم گر کند وصلت حمایت

جانستانی دلربایی پس ز من جویی جدایی
خود به شیر بیوفایی پروریدستست دایت

آن شکایتها که دارم از تو هم پیش تو گویم
نی چه گویم چون ندارد قصهٔ هجران نهایت

در هوای زلفِ بستت در فریبِ چشم مستت
ساکن میخانه گردد زاهدِ صاحب ولایت

هرکسی را دلربایی همچو ذره در هوایی
قبلهٔ هر کس به جایی قبلهٔ سعدی سرایت

#سعدی 
دیدگاه ها (۲)

زندگی بی تو پر از غم شدنش حتمی بودبا تو اما غم من کم شدنش حت...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

خسته‌ی تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایتای صبا آخر چه گردد گر کنی...

خسته‌ی تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایتای صبا آخر چه گردد گر کنی...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

آن که بر نسترن از غالیه خالی داردالحق آراسته خلقی و جمالی دا...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط