{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_شب...

#داستان_شب...

...

روزی حضرت سلیمان
مورچه‌‌ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود.

از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می‌‌شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می‌‌خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی‌‌‌توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی‌‌ام را می‌‌کنم!!

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می‌‌گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می‌‌آورد...

✅ تمام سعیمان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی است...

شبتون عالی..
دیدگاه ها (۱)

با خارها راهش را میبندم: شباهت آریا سمج و بهائیت

همیشه پیامبری در همین نزدیکست .مورچه عاشق .........حضرت سلیم...

🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🍃 🌼 🌼 حضرت سلیمان و مورچه عاشق 💎...

#حکایت 🌸 حضرت سلیمان و مورچه عاشق 🌸💎 روزی حضرت سلیمان مورچه‌...

داستان کوتاه :مورچه و سلیمانروزی حضرت سلیمان مورچه ای را در ...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست... ر...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست... ر...

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا ...

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط