سلبریتی
جامعه
سلبریتی مهم است
هالی گروت* | ترجمهی سمانه کوهستانی (دانشجوی دکتری جامعهشناسی فرهنگی دانشگاه گیلان)
نوشتهی سمانه کوهستانی آخرین بهروزرسانی ۲۲ اسفند سال جاری
اسکار وایلد[۱] در رمان خود با عنوان تصویر دوریان گری[۲] (۱۹۸۱) به شوخی گفت: “اینجا فقط یکچیز در جهان بدتر از صحبت کردن است و آن صحبت نکردن است.”و وقتی او آن کلمات را نوشت، در اوج شهرتش بود- که آغاز یک رسوایی رمانتیک باعث بدنامی او شد. وایلد که اغلب به دلیل نثر تحریکآمیز و خودنمایی پر زرقوبرق اش، تحقیر و به همان اندازه تحسین میشد.، جای تعجب نیست که با رابطه عاشقانهی جنجالیاش با لرد آلفرد داگلاس[۳] و دفاع پرشور اش در دادگاه از “عشقی که جرأت سخن گفتن نامش را ندارد”، توجه عمومی را به خود جلب کند.
این اولین بار و آخرین باری نبود که شهرت حرفهای او زیر سایهی شخصیت بزرگ او در زندگی قرار میگرفت. [نقشِ]یکی از عجیبترین، جذابترین و شناختهشدهترین چهرههای این دوره را وایلد بازی کرده است، او بیش از هر کس دیگری امتیازات و مضرات صحبت کردن [در خصوص شخصی خاص] را تجربه کرد. به همین این دلیل است که میگویند: وایلد با قدرت شهرت بهخوبی آشنا بود. و چرا چنین است؟ چرا ما وایلد را یک سلبریتی میدانیم، اما راجع به سِر آیزاک نیوتن[۴] چنین فکر نمیکنیم؟ سلبریتی دقیقاً چیست؟ و چه زمانی پدید آمده است؟ تفاوت سلبریتی با سایر مقولات شناخت مانند شهرت یا آوازه [۵] چیست؟
سلبریتی خود را از سایر اشکال ستایش عمومی متمایز میکند؛ زیرا آن [سلبریتی] بر شخصیت فردی تمرکز دارد. سلبریتی ها با کمال جاودانهی خود بهظاهر به ما توصیه میکنند که از چیزهای دنیوی دوری کنیم، آنها ما را سرگرم میکنند، به ما لذت میدهند یا به ما کمک میکنند تا درد خود را ابزار کنیم، آنها باوجود همهی نقص انسانی خود به ما در مورد نقایص و کاستیهای خود اطمینان میدهند، احساس تعلق را پرورش میدهند و به ما یادآوری میکنند که تنازع حقیقتاً تنها وضعیت تجربه بشری است. سلبریتی ها شخصیت بودگی- شخصیت ما را منعکس میکنند- آنها به ما نشان میدهند که چه کسی هستیم، اما آنها همچنین ما را با خیال خام افسون کرده و به ما نشان میدهند که چه کسی میخواهیم باشیم.
خاستگاههای سلبریتی بسیار مورد مناقشه است و جای بحث بسیار دارد؛ زیرا تعاریف کاملاً متفاوتی از این اصطلاح وجود دارد. بهعنوانمثال جایگزینی “شهرت” بهجای “سلبریتی” و بالعکس، تا حدی امری عادی شده است. اما با استعمال این کلمات بهجای یکدیگر، ما زمینههای تاریخی خاصی را که آنها بهواسطه شان تکمیل یافتهاند، نادیده میگیریم.
شهرت fame از واژه لاتین فاما Fama برگرفتهشده، این واژه نخستین بار با شعر حماسی ویرژیل[۶] آنه اید[۷] به رُما[۸]؛ الهه شایعه و پخشکنندهی اخبار که ” از بال ها و دهانهای چندگانهاش برای گفتن [خبر] به همه” بهره میگرفت، مرتبط بود. کلمهی شهرت از فرانسه قدیم و انگلیس دوره قرونوسطی گذشت تا در قرن سیزدهم به این معنای ضمنی رسید؛ [یعنی] عقاید عمومی نسبت به یک شخص و در قرن چهاردهم میلادی نیز [به معنای]؛ تحسین عمومی فرد بود. همچنان که شهرت با اعمال قهرمانانه و اقدامات قهرمانان کاریزماتیک موسوم به بزرگمردان درنظر گرفته میشد، این وضعیت به چند [نمونه] استثنایی اختصاص داده شد. ازجمله: اسکندر کبیر[۹]، شارلمانی[۱۰]، مارکوپولو[۱۱]، افلاطون[۱۲]، ارسطو[۱۳]، لئوناردو داوینچی[۱۴]، ژاندارک[۱۵] و غیره. اما شهرت همزادی شوم [یعنی] بدنامی را نیز در سایه پنهان میکند و بال های خود را میگشاید تا آن [همزاد شوم] را به مرکز صحنه بیاورد.
از کالیگولا [۱۶]، آتیلا د هون[۱۷]، جسی جیمز[۱۸] و مارکی دوساد[۱۹] گرفته تا راسپوتین[۲۰]، ماتا هری[۲۱] و چارلز منسون[۲۲]، [آنها نیز] برای جلب اقبال و احترام عمومی، از یکدیگر سبقت میگیرند. [شخص] بدنام؛ روایتهای خلقشدهای که مردم افسونشده بهواسطهی نیمه تاریک ماهیت بشری تحریک و وحشتزده شدهاند را در تخیل جمعی ما بزرگ جلوه میدهد. همانطور که مرتد، منحرف و متجاوز، تبهکاران، [شخص] مشهور بدنام را به شیوهای کنایهآمیز، ترسناک و سرزنده بیان کردند.
سلبریتی مهم است
هالی گروت* | ترجمهی سمانه کوهستانی (دانشجوی دکتری جامعهشناسی فرهنگی دانشگاه گیلان)
نوشتهی سمانه کوهستانی آخرین بهروزرسانی ۲۲ اسفند سال جاری
اسکار وایلد[۱] در رمان خود با عنوان تصویر دوریان گری[۲] (۱۹۸۱) به شوخی گفت: “اینجا فقط یکچیز در جهان بدتر از صحبت کردن است و آن صحبت نکردن است.”و وقتی او آن کلمات را نوشت، در اوج شهرتش بود- که آغاز یک رسوایی رمانتیک باعث بدنامی او شد. وایلد که اغلب به دلیل نثر تحریکآمیز و خودنمایی پر زرقوبرق اش، تحقیر و به همان اندازه تحسین میشد.، جای تعجب نیست که با رابطه عاشقانهی جنجالیاش با لرد آلفرد داگلاس[۳] و دفاع پرشور اش در دادگاه از “عشقی که جرأت سخن گفتن نامش را ندارد”، توجه عمومی را به خود جلب کند.
این اولین بار و آخرین باری نبود که شهرت حرفهای او زیر سایهی شخصیت بزرگ او در زندگی قرار میگرفت. [نقشِ]یکی از عجیبترین، جذابترین و شناختهشدهترین چهرههای این دوره را وایلد بازی کرده است، او بیش از هر کس دیگری امتیازات و مضرات صحبت کردن [در خصوص شخصی خاص] را تجربه کرد. به همین این دلیل است که میگویند: وایلد با قدرت شهرت بهخوبی آشنا بود. و چرا چنین است؟ چرا ما وایلد را یک سلبریتی میدانیم، اما راجع به سِر آیزاک نیوتن[۴] چنین فکر نمیکنیم؟ سلبریتی دقیقاً چیست؟ و چه زمانی پدید آمده است؟ تفاوت سلبریتی با سایر مقولات شناخت مانند شهرت یا آوازه [۵] چیست؟
سلبریتی خود را از سایر اشکال ستایش عمومی متمایز میکند؛ زیرا آن [سلبریتی] بر شخصیت فردی تمرکز دارد. سلبریتی ها با کمال جاودانهی خود بهظاهر به ما توصیه میکنند که از چیزهای دنیوی دوری کنیم، آنها ما را سرگرم میکنند، به ما لذت میدهند یا به ما کمک میکنند تا درد خود را ابزار کنیم، آنها باوجود همهی نقص انسانی خود به ما در مورد نقایص و کاستیهای خود اطمینان میدهند، احساس تعلق را پرورش میدهند و به ما یادآوری میکنند که تنازع حقیقتاً تنها وضعیت تجربه بشری است. سلبریتی ها شخصیت بودگی- شخصیت ما را منعکس میکنند- آنها به ما نشان میدهند که چه کسی هستیم، اما آنها همچنین ما را با خیال خام افسون کرده و به ما نشان میدهند که چه کسی میخواهیم باشیم.
خاستگاههای سلبریتی بسیار مورد مناقشه است و جای بحث بسیار دارد؛ زیرا تعاریف کاملاً متفاوتی از این اصطلاح وجود دارد. بهعنوانمثال جایگزینی “شهرت” بهجای “سلبریتی” و بالعکس، تا حدی امری عادی شده است. اما با استعمال این کلمات بهجای یکدیگر، ما زمینههای تاریخی خاصی را که آنها بهواسطه شان تکمیل یافتهاند، نادیده میگیریم.
شهرت fame از واژه لاتین فاما Fama برگرفتهشده، این واژه نخستین بار با شعر حماسی ویرژیل[۶] آنه اید[۷] به رُما[۸]؛ الهه شایعه و پخشکنندهی اخبار که ” از بال ها و دهانهای چندگانهاش برای گفتن [خبر] به همه” بهره میگرفت، مرتبط بود. کلمهی شهرت از فرانسه قدیم و انگلیس دوره قرونوسطی گذشت تا در قرن سیزدهم به این معنای ضمنی رسید؛ [یعنی] عقاید عمومی نسبت به یک شخص و در قرن چهاردهم میلادی نیز [به معنای]؛ تحسین عمومی فرد بود. همچنان که شهرت با اعمال قهرمانانه و اقدامات قهرمانان کاریزماتیک موسوم به بزرگمردان درنظر گرفته میشد، این وضعیت به چند [نمونه] استثنایی اختصاص داده شد. ازجمله: اسکندر کبیر[۹]، شارلمانی[۱۰]، مارکوپولو[۱۱]، افلاطون[۱۲]، ارسطو[۱۳]، لئوناردو داوینچی[۱۴]، ژاندارک[۱۵] و غیره. اما شهرت همزادی شوم [یعنی] بدنامی را نیز در سایه پنهان میکند و بال های خود را میگشاید تا آن [همزاد شوم] را به مرکز صحنه بیاورد.
از کالیگولا [۱۶]، آتیلا د هون[۱۷]، جسی جیمز[۱۸] و مارکی دوساد[۱۹] گرفته تا راسپوتین[۲۰]، ماتا هری[۲۱] و چارلز منسون[۲۲]، [آنها نیز] برای جلب اقبال و احترام عمومی، از یکدیگر سبقت میگیرند. [شخص] بدنام؛ روایتهای خلقشدهای که مردم افسونشده بهواسطهی نیمه تاریک ماهیت بشری تحریک و وحشتزده شدهاند را در تخیل جمعی ما بزرگ جلوه میدهد. همانطور که مرتد، منحرف و متجاوز، تبهکاران، [شخص] مشهور بدنام را به شیوهای کنایهآمیز، ترسناک و سرزنده بیان کردند.
- ۳.۶k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط