۴

پارت ۴
ات ویو :
هوففف بعد دعوا با فیلیکس پاشد رفت من موندم و اعضا ...
ات : ام به بابام زنگ میزنم که برم پیششون
مکالمشون :
ب ت : سلام
ات : سلام بابا منم
ب ت : عا سلام خوبی دختر کجایی خبری ازت نیست !
ات : پیش ‌... پیش فیلیکس بودم
( گوشی رو آیفونه )
ب ت : خب چیشده الان ؟
ات : باهاش دعوام شده میتونم بیام پیش شما
ب ت : باهاش خوابیدی ؟؟
ات : باباااا چرا هرجا میرم اینو ازم میپرسن ؟؟
ب ت : چون میخوام بدونم
ات : ب . بله
ب ت : پس برو پیش خودش
ات : بابا اخه
ب ت : واقعا فک کردی رات میدم خونه ؟
ات : بابا تروخدا
ب ت : نه خدافظ
چند ثانیه بعد:
نامی : میتونی بیای خونه ی ما
ات : نه مرسی میرم پیش رفیقم
جین : اون که الان خوابه نمیخواد فردا برو پیشش
ات : اون هرشب میره بار منم میرم اونجا
ته : بشین الان وقت بار رفتن نیست زنگ بزن بیاد دنبالت تو نرو بار
ات : ببخشید اونوقت چرا ؟
ته : این موقعه شب نه
ات : انگار همه کله سحر میرن بار
ته : پس تو خیابون بخواب
ات : زنگ میزنم بهش
مکالمه :
( اسم دوستش نابی عه )
نابی : جونمممم بیب ( مست ).
ات : هی نابی منم ات
نابی : خوب چطوری بیا بار من منتظرتم
ات : نمیتونم بیام فقط میتونم بیام دنبالت که باید بریم پیش تو بمونم .
نابی : خب بیا منتظرتم بایی بایی
....................................
شوگا : خب چیشد
ات : باید برم دنبالش
جیمین : میبرمت
ته : نیاز نیست با من بیا
شوگا : شما ماشینتون کجاست من هستم ات
نامی : اصن همه باهم میریم
ات : آخه نابی مست بشه یکم ...
جین : یکم چی
ات : هیچی
فلش بک به بار :
ات ویو :
رسیدیم بار اعضا از ماشین پیاده شدن گفتم منتظرم بمونن جی کی باهام اومد
رفتم تو بوی الکل و سیگار مستم کرد
دیدم نابی داره با یه پسره کیس میره رفتم به زور جداشون کردم ( راستی نابی شبیه پسراست و موهاش پسرونه یه جورایی تابوی عه )
جی کی : این دختره ؟؟؟
ات : آره دیه
( رفتن پبش اعضا )
ته : چرا پسرهههههه
شوگا : اسکل دختره لباسشو ببین
ته : اها
ات : خب من دیگه تاکسی میگیرم میریم
نامی : نمیخواد دوستتون میرسونیم تو میای خونه ما
ات : هوفف بش
فلش بک تو ماشین :
نابی : هیی ات میخوام یه چیزی بگم ( مسته )
ات : بگو
نابی : من عاشق یه نفر شدم
ات : کی ؟؟
نابی : فیلیکس دوسته دوران دبیرستانت
ات : عا ها ( بغض )
ته : نمیدونه دوست پسرته ؟
ات : نه نمیدونه حالا بیخیال من باهاش کات کردم
ته ویو :
بعد اینکه ات گفت باهاش کات کردم از چشماش یه قطره اشک اومد پایین ....
ته :......
دیدگاه ها (۰)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

marry without love

مربی موتور سوار

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۹//یونا فهمیده اعضا اتو دوست دارن نقشه ریخته که داداشش ...

سناریو #BTS وقتی سر اعضا با خواهرشون دعوا میکنی نامی: عشقم ب...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

پارت۴

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط