{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه‌ها شور غزل در دل من می‌جوشد

جمعه‌ها شور غزل در دل من می‌جوشد
نیستی... باز غزل رخت عزا می‌پوشد
باز در غیبت دستان پر از معجزه‌ات
یک نفر قهوه ی تلخ قجری می‌نوشد
چه امیدی به شب وصل تو دارد دل من!
جمعه تا جمعه چنین در طلبت می‌کوشد
چشمهء اشکم از این فاصله دیگر خشکید
تا کجا دوری تو چشم مرا می‌دوشد؟
جمعه شد... باز غزل از قلمم ریخت، ولی
نیستی... باز غزل رخت عزا می‌پوشد...
دیدگاه ها (۴)

خیالت دلبرا نازنین یاراچراغان می کند خانه ما راشبانگاهان که ...

وای اگر رفتن تو غیبت کبرا بشود و غمت تا به ابد در دل من جا ...

السلام علیک یا اباصالح المهدی... باز هم جمعه شب و باز به نجو...

...امشب از شور تو در عشق فدا خواهم شددر سکوت از تب این هجر ف...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

عصر يک جمعه‌ي دلگيردلم گفت بگويم بنويسمکه چرا عشق به سامان ن...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو ...

شعر طولانی هست ولی خیلی قشنگه شعری از مهدی سلحشور عصر يك جمع...

لب مست تو عجب شربت نابی دارد ساحل چشم تو اما چه شرابی ...

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط