{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا، رفتم چای آوردم

دیانا، رفتم چای آوردم
ارسلان، اسمت چی چند سالته
دیانا، دیانا ۲۰سالم
ارسلان، من ارسلانم ۲۲ سالم اینجا تو و همه به من میگید ارباب
ارسلان، شب هم پیش من تو اتاق من میخوابی
دیانا، چشم
ارسلان، آفرین حالا بیا یکم ماساژم بده
دیانا، چشم ماساژش دادم دستم درد گرفت باخره بعد از یه ساعت ماساژ دادن تموم شود
پارت۳
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ارسلان، ساعت ۹ بود.وقت شام بود دیانا بیا بریم پایین شا...

پارت ۵من ،ساعت ۳ باید بریم ۴پرواز داریم فهمیدیدیا،بلهساعت ۱:...

پارت ۲ ارسلان، پیاده شو دیانا، رفتیم تو ارسلان، همراه من بیا...

رمان ارباب من پارت ۱من تو رو تو قمار باختم باید بری خونه...

p7اومد کنارم نشست و دستی که سرم توش بود رو نوازش میکرد سرمو ...

Friend and enemy/part10

پارت 6 عضو هشتم بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط