his favorite strawberry
part 83
بعد از تموم شدن پیتزام قشنگم نگاهی به اطراف انداختم
تنها سوراخ هاش در و هواکش بودن
هواکش زیادی کوچیک بود و نمیتونستم ازش رد بشم
و در
پشتش حداقل ۲۰ تا محافظ تجهیز شده وایستاده
خب راه فراری جز در وجود نداره
در حال حاضر ۲ تا اصلحه به کمرم
چند خشاب گلوله توی پاشنه های کفشام
یک عدد چاقوی جیبی و مسلسل HK MG4 MG 43 پشت کمرم زیر لباس
یه تفنگKahr CM9 هم توی سوتینم جا ساز کرده بودم
گفتم دسته خالی نیام خونه شون
یه دونه Beretta Pico هم آوردم
ولی لامصب مسلسله خیلی بزرگ بود برای همین گارام صورت عمودی گذاشته بودش
حالا که به عشقم پیتزا رسیده بودم انرژی گرفتم و از جام بلند شدم
به سمت در رفتم و اون چند تا که چه عرض کنم حدود ۳۰ تا کلیدی که زیر دامنم قایم کرده بودمو در آوردم
بالاخره یکیشون به قفل در خورد
نفسی آسوده بیرون دادم
خیلی خیلی آروم در رو باز کردم جوری که به جز چشمم چیزی معلوم نبود
درست حدس زده بودم ۲۰ تا بادیگارد بیرون بودن
نمیشد که همه رو بکشم
درسته راحت آدم میشگتم ولی نه کسی که گناهکار نیست
انسانیتم نمیزاشت
پس بهتره یکی رو یک جوری تو اتاق بکشم و تهدیدش کنم
جون چه کسی از همه اینجا مهم تره؟
معلومه جناب سیب زمینی آپ پز
همون آنامی شیبال که لقب سیب زمینی براش حیف بود
در رو به آرومی بستم
و داد زدم
+من میخوام اعتراف کنم
چندی بعد بدون حرف وارد اتاق شد
به نظر کشتن این پیرمرد ضرری به جامعه نمیرسونه بلکه باعث میشه ما زمینی پاک و زندگی بهتری داشته باشم
پس بعد از اینکه وارد اتاق شد چاقوی جیبی خوشگلمو زیر گلوش توی ناحیه ی یکی از اصلی ترین رگاش گذاشتم
چندش آور خندید و گفت
₱پس هنوزم تنت میخواره
منم با صدای جذاب و گیرام گفتم
+بیشتر از آنچه که فکر میکنی
نگاهی به چهره ی مصمم کرد و گفت
₱اگه تونستی پاتو از اینجا بیرون بزاری تا هزاران نسل قسم میخورم کاری به نسل های آینده آت نداشته باشم..ولی اگه نتونستی..
+مطمئن باش میتونم حالا هم دهنتو ببند و از قدرت بدنیت استفاده کن سیب زمینی گندیده
بعد از تموم شدن پیتزام قشنگم نگاهی به اطراف انداختم
تنها سوراخ هاش در و هواکش بودن
هواکش زیادی کوچیک بود و نمیتونستم ازش رد بشم
و در
پشتش حداقل ۲۰ تا محافظ تجهیز شده وایستاده
خب راه فراری جز در وجود نداره
در حال حاضر ۲ تا اصلحه به کمرم
چند خشاب گلوله توی پاشنه های کفشام
یک عدد چاقوی جیبی و مسلسل HK MG4 MG 43 پشت کمرم زیر لباس
یه تفنگKahr CM9 هم توی سوتینم جا ساز کرده بودم
گفتم دسته خالی نیام خونه شون
یه دونه Beretta Pico هم آوردم
ولی لامصب مسلسله خیلی بزرگ بود برای همین گارام صورت عمودی گذاشته بودش
حالا که به عشقم پیتزا رسیده بودم انرژی گرفتم و از جام بلند شدم
به سمت در رفتم و اون چند تا که چه عرض کنم حدود ۳۰ تا کلیدی که زیر دامنم قایم کرده بودمو در آوردم
بالاخره یکیشون به قفل در خورد
نفسی آسوده بیرون دادم
خیلی خیلی آروم در رو باز کردم جوری که به جز چشمم چیزی معلوم نبود
درست حدس زده بودم ۲۰ تا بادیگارد بیرون بودن
نمیشد که همه رو بکشم
درسته راحت آدم میشگتم ولی نه کسی که گناهکار نیست
انسانیتم نمیزاشت
پس بهتره یکی رو یک جوری تو اتاق بکشم و تهدیدش کنم
جون چه کسی از همه اینجا مهم تره؟
معلومه جناب سیب زمینی آپ پز
همون آنامی شیبال که لقب سیب زمینی براش حیف بود
در رو به آرومی بستم
و داد زدم
+من میخوام اعتراف کنم
چندی بعد بدون حرف وارد اتاق شد
به نظر کشتن این پیرمرد ضرری به جامعه نمیرسونه بلکه باعث میشه ما زمینی پاک و زندگی بهتری داشته باشم
پس بعد از اینکه وارد اتاق شد چاقوی جیبی خوشگلمو زیر گلوش توی ناحیه ی یکی از اصلی ترین رگاش گذاشتم
چندش آور خندید و گفت
₱پس هنوزم تنت میخواره
منم با صدای جذاب و گیرام گفتم
+بیشتر از آنچه که فکر میکنی
نگاهی به چهره ی مصمم کرد و گفت
₱اگه تونستی پاتو از اینجا بیرون بزاری تا هزاران نسل قسم میخورم کاری به نسل های آینده آت نداشته باشم..ولی اگه نتونستی..
+مطمئن باش میتونم حالا هم دهنتو ببند و از قدرت بدنیت استفاده کن سیب زمینی گندیده
- ۲.۸k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط