پارت۱۵ ساعت ۵ بیدار شدم رفتم دوش ی ساعته گرفتم ک حسابی خو
پارت۱۵ ساعت ۵ بیدار شدم رفتم دوش ی ساعته گرفتم ک حسابی خواب و خستگی از کله ام بپره اومدم بیرون دیدم میلاد هنوز خوابه لیوان آب رو گرفت هی انگشتامو زدم توی آب هی قطره قطره ریختم روی صورتش _بارون عجب کلیشه ایی فهمیدم داره خواب رویایی میبینه بیدارش کردم +خواب کیو میدیدی کجا بودین ک بارون اومد _بخدا داشتم توی پارک خودم تنهایی قدم میزدم بارون اومد صورت من چرا خیسه ای بیشعور وایستا حسابتو میرسم پاشد دمبالم کنه _بایست ای مردک بیا برو دوش بگیر بوی گندت کل خانه را گرفته پ....ز _بی ادب با غر غر رفت سمت حمام تا ساعت ۷ آماده شدم یکم صبحونه خوردم و تاتر و تمرین کردم تا ساعت ۱۰ و ۲۷ دقیقه ک بابا با کتاب های آموزش بازیگری گوشیم اومد بهم داد ی اسنپ گرفتم و رفتم سمت آپارتمان نگین زنگ طبقه ۴ رو زدم _کیه+سلام من سارا کمندانی هستم لطفا بازکنید ۲ ۳ دقیقه طول کشید در و باز کرد رفتم بالا زنگ درو زدم باز شد کسی واسه خوش آمد گوییم نیومد رفتم داخل+یالله صاحب خونه _بفرمایید بنشینید قهوه یا چایی صدا از توی قلب خونه ینی آشپزخونه بود +بی زحمت قهوه سحر جان هستن _رفتن کلاس تیر اندازی الان هاست ک بیاد +خیلی ممنون نشستم توی مبل قهوه ایی سلطنتیشون
۱۷.۲k
۰۸ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.