لبیک یا حسین ... 40 قدم تا محزم مانده ...

لبیک یا حسین ... 40 قدم تا محزم مانده ...


تا شعلة هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم
بسیار بکوشیدم و، نتوانستم

یک لحظه غم تو را فراموش کنم
ای کاش، دمی دهد امانم این اشک

تا نقش تو را به دیده منقوش کنم
آخر چه شود، شبی به خوابم آئی

تا جام محبت تو را نوش کنم
بنشینی و، در برت، مرا بنشانی

تا زمزمة نوازشت گوش کنم
گر بار دگر مرا در آغوش کشی

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم
سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را

برگیرم و، بوسم و، در آغوش کنم
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد

زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم
از حمله غارت به دلم آتشهاست

این داغ، عیان، ز لاله گوش کنم
گویند به من، یتیم غارت زده ام

زآن چشمة چشم خویش پرجوش کنم
دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت

برخیزم و، پیکرم سیه پوش کنم؟
این داغ حسین، جاودان است (حسان)

هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم
دیدگاه ها (۸)

تا شعلة هجران تو خاموش کنم بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم بسیار...

.امشب به قصه ی دلِ من گوش می کنیفردا مرا چو قِصه فراموش می ک...

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی                        فردا م...

امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنیا...

جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسیندیگر رسیده است دم آخرم حسینم...

بانو سیمین بهبهانیشب چون هوای بوسه و آغوش می کنیدزدانه جام ی...

امشب به قصه دل من گوش می‌کنی فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی.....

کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از منوز گوشه‌نشینان تو خاموش‌ت...

کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از منوز گوشه‌نشینان تو خاموش‌ت...

تشنگان حرم عشق همه گوش کنید آب را از نظر خویش فراموش کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط