پارت ۲۹
چند روز گذشت. کای تو عمارت مونده بود. تهیونگ ازش متنفر بود، ولی نمیتونست بیرونش کنه. چون کای یه راز از تهیونگ میدونست.
ظهر بود. داشتم کف راهرو رو تمیز میکردم. کای از پشت سرم اومد. آروم. مثل یه سایه.
^ بازم داری کار میکنی؟
قلبم لرزید. برگشتم. کای نزدیکتر از همیشه بود. یه قدم فاصله. بوی ادکلن تندش تو بینیم پیچید.
· ب... بله. کارهای عمارت.
^ تهیونگ واقعاً تو رو مثل یه خدمتکار نگه داشته. چه حیف.
جوابی ندادم. کای یه قدم دیگه جلو اومد. حالا فقط چند سانت فاصله بود. من به دیوار چسبیدم.
^ م من از تهیونگ بدم میاد. ولی تو شبیه عروسکی
قبل از اینکه بتونم جواب بدم، کای خم شد. لبهاش رو گذاشت روی لبهام آروم کوتاه.
بعد عقب کشید. بدون هیچ حرفی. فقط یه نگاه. بعد رفت. مثل اینکه هیچی اتفاق نیفتاده.
من به دیوار چسبیده بودم. دستم رو گذاشتم روی لبم. قلبم تند میزد و میترسیدم اگه تهیونگ بفهمه حتما منو میکشه ...تا شب به همین موضوع فکر میکردم چرا منو بوسید؟
ظهر بود. داشتم کف راهرو رو تمیز میکردم. کای از پشت سرم اومد. آروم. مثل یه سایه.
^ بازم داری کار میکنی؟
قلبم لرزید. برگشتم. کای نزدیکتر از همیشه بود. یه قدم فاصله. بوی ادکلن تندش تو بینیم پیچید.
· ب... بله. کارهای عمارت.
^ تهیونگ واقعاً تو رو مثل یه خدمتکار نگه داشته. چه حیف.
جوابی ندادم. کای یه قدم دیگه جلو اومد. حالا فقط چند سانت فاصله بود. من به دیوار چسبیدم.
^ م من از تهیونگ بدم میاد. ولی تو شبیه عروسکی
قبل از اینکه بتونم جواب بدم، کای خم شد. لبهاش رو گذاشت روی لبهام آروم کوتاه.
بعد عقب کشید. بدون هیچ حرفی. فقط یه نگاه. بعد رفت. مثل اینکه هیچی اتفاق نیفتاده.
من به دیوار چسبیده بودم. دستم رو گذاشتم روی لبم. قلبم تند میزد و میترسیدم اگه تهیونگ بفهمه حتما منو میکشه ...تا شب به همین موضوع فکر میکردم چرا منو بوسید؟
- ۱۵.۱k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط