{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هسوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو

هسوخته و لاغر تو در طلب گوهر تو
آمده و خیمه زده بر لب دریا دل من
گه چو کباب این دل من پر شده بویش به جهان
گه چو رباب این دل من کرده علالا دل من
زار و معاف است کنون غرق مصاف است کنون
بر که قاف است کنون در پی عنقا دل من
طفل دلم می نخورد شیر از این دایه شب
سینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
غزل شماره ۱۸۱۷
.
#مولانا
دیدگاه ها (۱)

649چو غلام آفتابم, هم از آفتاب گویمنه شبم نه شب پرستم, که حد...

❖ ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع ، آهسته بسوز که ش...

بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئ...

بزن که سوز دل من به ساز میگوئیز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئ...

پروین اعتصامی چرا که دوستی دشمنان ز مکاریست

گزیده ی غزلی از دیوان شمس مولانا که در اکثر نسخه های جدید آن...

ای از ورای پرده‌ ها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل...

صد #نامه فرستادم، صد راه نشان دادمیا راه نمی‌دانی یا نامه نم...

معصومعلی مسکینی

قصیده‌ی زیبای ۵۸ بیتی از پروین اعتصامی💠 قسمت اول ٣٠ بیتاگر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط