انتخابی بی بازگشت. Part.3

صبح روز بعد
با خواب‌آلودگی پشت پنجره رفتم و ناگهان دیدم چند نفر با کیف کولی دارن میرن سمت یه جایی شبیه به مدرسه نگاه به ساعت کردم و دیدم ساعت شش صبح هست و خمیازه ای کشیدم و رفتم و مسواک زدم و مو هام رو برس کردم و با کلیپس بستم و ده دقیقه ورزش آروم کردم و رفتم و صبحانه ای واسه خودم درست کردم و خوردم و ناگهان سرم تیر کشید و صدای اون چندتا پسر دوباره توی سرم پیچید صدای خنده...
سریع رفتم و لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون هوای خنک صبح...وای خدای من چقدر این هوا قشنگه...
رفتم سمت جایی که صدای دعوا شنیدم...

شب بخیر
تا دروردی دیگر بدرود😄😴👋
دیدگاه ها (۰)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

به زیباییه مشکی

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط