رمان رفتار سرد
پارت : ۱۷
ناشناس: بهتره به پیشنهادم فکر کنی وگرنه ا.ت رو از دست میدی .
جیمین : اعصابم خیلی خورد شد حوصله نداشتم نمیدونستم باید چی کار کنم .
نمیدونم برم یا نه .
جیمین : باید برم .
که ا.ت اومد داخل اتاق :
ا.ت : عشقم بیا غذا .
جیمین : ......
جیمین رفت پایین و نشست پشت میز .
ا.ت هم دنبالش رفت و بازوش رو گرفت .
ا.ت : عشقم چیزی شده ؟
جیمین : نه . [ بازوش رو کنار کشید و از پله ها اومد پایین]
ا.ت دنبالش رفت ولی ناراحت شده بود که جیمین اینقد سرد شده باهاش.
جیمین : دوست نداشتم دل ا.ت رو بشکنم ولی ذهنم درگیر بود .
تهیونگ : جیمین بیا بشین .
جیمین چیزی نگفت و نشست سر میز .
شروع کردن .
ا.ت : جیمین از اینا بخور خیلی خوشمزست .
جیمین : من سیر شدم .
جیمین بلند شد و رفت .
ا.ت : کجا ؟
جیمین : یعنی چی ؟
ا.ت : کجا میخوای بری ؟
جیمین : میخوام برم یکم هوا بخورم .
ا.ت : منم میام.
جیمین : هوم .
تهیونگ : خب غذاتو بخور .
جیا : راست میگه باشکم خالی که نمیشه .
جیمین : من سیرم ا.ت اگه میخوای بمون غذا بخور .
ا.ت : نه من سیرم بریم .
ا.ت : واقعا خیلی گشنم بود ولی باید با جیمین میرفتم تا بفهمم چرا باهام سرده .
حتی بهم گفت ا.ت قبلا میگفت عشقم ولی الان ....
ا.ت و جیمین رفتن .
ا.ت دست جیمین رو گرفت و شروع کردن راه رفتن .
ا.ت : عشقم .
جیمین : چیه ؟
ا.ت : میشه یه کاری کنم .
جیمین : چی ؟
ا.ت : یه کاری .
جیمین : خب باشه .
ا.ت روبروی جیمین ایستاد و خودشو ....
ا.ت خودشو انداخت بغل جیمین و پاهاشو دور کمر جیمین حلقه کرد .
جیمین اول تعادلشو از دیت داد ولی بعدش تونست سر و پا بمونه .
جیمین داخل شُک بود .
جیمین : چی شده ؟
ا.ت هیچی نگفت و دست هاشو دور گردن جیمین حلقه کرد و سرش رو نزدیک جیمین کرد .
و یه بوسه ی فرانسوی رو شروع کردن .
جیمین تو شُک بود و هیچ عکس العملی نشون نمیداد ولی کمی بعد جیمین هم شروع
کرد بوسیدن ا.ت.
بعد ۱۰ مین :
با نفس نفس جدا شدن .
جیمین : چت شده ؟
ا.ت : دلم برات تنگ شده بود ولی باهام سرد بودی .
جیمین : ببخشید فکر درگیر بود .
ا.ت اومد زیر و جیمین رو بغل کرد .
جیمین هم ا.ت رو بغل کرد و بوسه ایی روی موهای ا.ت زد .
جیمین : ببخشید زندگیم .
ا.ت : عیب نداره .
و با هم به قدم زدن ادامه دادن ....
ویو تهیونگ و جیا :
تهیونگ : عزیزم تنقلات چی میخوری ؟
جیا : هر چی دوست داری .
تهیونگ دست خالی رفت پیش جیا .
جیا : چرا چیزی نیاوردی ؟
تهیونگ : گفتی هر چی دوست داری خب میتونی منو بخوری .
جیا : چی میگی برو خوراکی بیار.
تهیونگ : واقعا که لاس به این باحالی .
جیا : بروووووو
تهیونگ : باشه گشنه .
جیا : برو گفتم.
تهیونگ رفت و یکم چیپس و ویسکی آورد.
تهیونگ : ویسکی میخوری ؟
جیا : کمی .
تهیونگ برای جیا تَه استکانی ریخت ولی برای خودش استکان رو پر کرد .
جیا : چه خبرته .
تهیونگ : ظرفیتم بالاست .
جیا : خب بیا بشین سریال رو بزارم .
تهیونگ : اوکی .
تهیونگ نشست و فیلم رو پخش کردن .
بعد ۵ مین فیلم صحنه ی بوسه ی کوچیکی رسید .
تهیونگ به جیا نزدیک تر شد و خمار به لبای ا.ت نگاه کرد .
جیا یه ثانیه به تهیونگ نگاه کرد .
جیا : چت شد...
تهیونگ نزاشت جیا حرفش رو تموم کنه و یه بوسه ی عمیق رو شروع کرد .
ویو ۵ مین بعد:
جیا نفس نفس از تهیونگ جدا شد .
جیا : دیوونه .
تهیونگ : عاشقتم .
جیا : خب منم عاشقتم .
تهیونگ جیا رو داخل بغلش گرفت و دوباره ادامه فیلم رو دیدن .
ادامه دارد ......
اسلاید اول : لباس جیمین
اسلاید دوم : کلبه
اسلاید سوم : موهای ا.ت
اسلاید چهارم : لباس ا.ت
شرایط :
۱۰ لایک
۵ بازنشر
۱۵ کامنت
ناشناس: بهتره به پیشنهادم فکر کنی وگرنه ا.ت رو از دست میدی .
جیمین : اعصابم خیلی خورد شد حوصله نداشتم نمیدونستم باید چی کار کنم .
نمیدونم برم یا نه .
جیمین : باید برم .
که ا.ت اومد داخل اتاق :
ا.ت : عشقم بیا غذا .
جیمین : ......
جیمین رفت پایین و نشست پشت میز .
ا.ت هم دنبالش رفت و بازوش رو گرفت .
ا.ت : عشقم چیزی شده ؟
جیمین : نه . [ بازوش رو کنار کشید و از پله ها اومد پایین]
ا.ت دنبالش رفت ولی ناراحت شده بود که جیمین اینقد سرد شده باهاش.
جیمین : دوست نداشتم دل ا.ت رو بشکنم ولی ذهنم درگیر بود .
تهیونگ : جیمین بیا بشین .
جیمین چیزی نگفت و نشست سر میز .
شروع کردن .
ا.ت : جیمین از اینا بخور خیلی خوشمزست .
جیمین : من سیر شدم .
جیمین بلند شد و رفت .
ا.ت : کجا ؟
جیمین : یعنی چی ؟
ا.ت : کجا میخوای بری ؟
جیمین : میخوام برم یکم هوا بخورم .
ا.ت : منم میام.
جیمین : هوم .
تهیونگ : خب غذاتو بخور .
جیا : راست میگه باشکم خالی که نمیشه .
جیمین : من سیرم ا.ت اگه میخوای بمون غذا بخور .
ا.ت : نه من سیرم بریم .
ا.ت : واقعا خیلی گشنم بود ولی باید با جیمین میرفتم تا بفهمم چرا باهام سرده .
حتی بهم گفت ا.ت قبلا میگفت عشقم ولی الان ....
ا.ت و جیمین رفتن .
ا.ت دست جیمین رو گرفت و شروع کردن راه رفتن .
ا.ت : عشقم .
جیمین : چیه ؟
ا.ت : میشه یه کاری کنم .
جیمین : چی ؟
ا.ت : یه کاری .
جیمین : خب باشه .
ا.ت روبروی جیمین ایستاد و خودشو ....
ا.ت خودشو انداخت بغل جیمین و پاهاشو دور کمر جیمین حلقه کرد .
جیمین اول تعادلشو از دیت داد ولی بعدش تونست سر و پا بمونه .
جیمین داخل شُک بود .
جیمین : چی شده ؟
ا.ت هیچی نگفت و دست هاشو دور گردن جیمین حلقه کرد و سرش رو نزدیک جیمین کرد .
و یه بوسه ی فرانسوی رو شروع کردن .
جیمین تو شُک بود و هیچ عکس العملی نشون نمیداد ولی کمی بعد جیمین هم شروع
کرد بوسیدن ا.ت.
بعد ۱۰ مین :
با نفس نفس جدا شدن .
جیمین : چت شده ؟
ا.ت : دلم برات تنگ شده بود ولی باهام سرد بودی .
جیمین : ببخشید فکر درگیر بود .
ا.ت اومد زیر و جیمین رو بغل کرد .
جیمین هم ا.ت رو بغل کرد و بوسه ایی روی موهای ا.ت زد .
جیمین : ببخشید زندگیم .
ا.ت : عیب نداره .
و با هم به قدم زدن ادامه دادن ....
ویو تهیونگ و جیا :
تهیونگ : عزیزم تنقلات چی میخوری ؟
جیا : هر چی دوست داری .
تهیونگ دست خالی رفت پیش جیا .
جیا : چرا چیزی نیاوردی ؟
تهیونگ : گفتی هر چی دوست داری خب میتونی منو بخوری .
جیا : چی میگی برو خوراکی بیار.
تهیونگ : واقعا که لاس به این باحالی .
جیا : بروووووو
تهیونگ : باشه گشنه .
جیا : برو گفتم.
تهیونگ رفت و یکم چیپس و ویسکی آورد.
تهیونگ : ویسکی میخوری ؟
جیا : کمی .
تهیونگ برای جیا تَه استکانی ریخت ولی برای خودش استکان رو پر کرد .
جیا : چه خبرته .
تهیونگ : ظرفیتم بالاست .
جیا : خب بیا بشین سریال رو بزارم .
تهیونگ : اوکی .
تهیونگ نشست و فیلم رو پخش کردن .
بعد ۵ مین فیلم صحنه ی بوسه ی کوچیکی رسید .
تهیونگ به جیا نزدیک تر شد و خمار به لبای ا.ت نگاه کرد .
جیا یه ثانیه به تهیونگ نگاه کرد .
جیا : چت شد...
تهیونگ نزاشت جیا حرفش رو تموم کنه و یه بوسه ی عمیق رو شروع کرد .
ویو ۵ مین بعد:
جیا نفس نفس از تهیونگ جدا شد .
جیا : دیوونه .
تهیونگ : عاشقتم .
جیا : خب منم عاشقتم .
تهیونگ جیا رو داخل بغلش گرفت و دوباره ادامه فیلم رو دیدن .
ادامه دارد ......
اسلاید اول : لباس جیمین
اسلاید دوم : کلبه
اسلاید سوم : موهای ا.ت
اسلاید چهارم : لباس ا.ت
شرایط :
۱۰ لایک
۵ بازنشر
۱۵ کامنت
- ۱۴.۵k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط