•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_8
زبونمو گاز گرفتم تا چیزی نگم!
_کدوم خر بی ... اینو خورده؟!
گفت و با قدم های پر از حرص بیرون رفت، اخ با اون قد کوچولوش چه حرصی میخورد!
همش تقصیر من بود!
خواستم یکم عذاب وجدان بگیرم که نلمجون صدام زد
_بپر بیا بریم!
همونطور که کولمو روی دوشم مینداختم از رو کابینت پریدم پایین و سمتش رفتم
_جلسه تموم شد؟!
دستی به یقه لباسش کشید
_امروز جونگکوک از دنده چپ بیدار شده بود؛ جلسه رو کنسل کرد!
_جونگکوک کیه؟!
خندید و دکمه اسانسور و زد
_رئیس! با آقای مینگ حسابی بحثشون شد..اول سر پیراهنش بعدم که نوشیدنیش!
زیر لب گفتم
_چه بد اخلاق؛ حالا اونو ول کن
میگم نامجون شما اینجا پسرِ خوشگل که آدم دیدش هوس ازدواج کنه، چندتا دارید؟!
با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد
_خوشم باشه!!!
این سوالا چیه ورپریده؟!
نیشم شل شد
_والا یکی و دیدم دلم رفت...
محکم زد پس کلم که چشمام قیلی ویلی رفت
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_8
زبونمو گاز گرفتم تا چیزی نگم!
_کدوم خر بی ... اینو خورده؟!
گفت و با قدم های پر از حرص بیرون رفت، اخ با اون قد کوچولوش چه حرصی میخورد!
همش تقصیر من بود!
خواستم یکم عذاب وجدان بگیرم که نلمجون صدام زد
_بپر بیا بریم!
همونطور که کولمو روی دوشم مینداختم از رو کابینت پریدم پایین و سمتش رفتم
_جلسه تموم شد؟!
دستی به یقه لباسش کشید
_امروز جونگکوک از دنده چپ بیدار شده بود؛ جلسه رو کنسل کرد!
_جونگکوک کیه؟!
خندید و دکمه اسانسور و زد
_رئیس! با آقای مینگ حسابی بحثشون شد..اول سر پیراهنش بعدم که نوشیدنیش!
زیر لب گفتم
_چه بد اخلاق؛ حالا اونو ول کن
میگم نامجون شما اینجا پسرِ خوشگل که آدم دیدش هوس ازدواج کنه، چندتا دارید؟!
با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد
_خوشم باشه!!!
این سوالا چیه ورپریده؟!
نیشم شل شد
_والا یکی و دیدم دلم رفت...
محکم زد پس کلم که چشمام قیلی ویلی رفت
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
- ۵۸۸
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط