The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت
من هرگز با رهایی و بیتفاوتی همسخن نبودم؛ من اصلاً آن که امروز هستم، نبودم. تو مرا به این ویرانیِ مکرر کشاندی؛ آری، عشقِ تو بود که مرا به این روز سیاه افکند. من تنها در تمنای وفاداری و صداقت بودم، اما تو نه در الفبای رفتاریات بود و نه در حقیقتِ وجودت. کاش چون میدانستی رفتن خواهی کرد، در سکوتِ شب و در گوشهای دوری، بیآنکه هیاهویی برپا کنی، غایب میشدی؛ تا آنچه برای من باقی میماند، تنها بارِ سنگینِ خاطرات بر دوشم بود و همین برای عذابِ جانم کفایت میکرد. اما تو… تو حتی به شکستنِ قلبم نیز راضی نبودی! حتی قدسیترین حسی که داشتم، یعنی عشق را نیز زیر سوال بردی. به یاد آور، آنگاه که با تردیدی لرزان پرسیدی: “تو که مرا دوست نداشتی…”؟ لعنت بر آن روز! اگر میخواستم از شکوهِ عشقم به تو بنویسم، دیوانِ اشعار از من ساخته میشد؛ اما اکنون، تو حتی شایستگیِ تکیه بر یک واژه از ابتداییترین الفبا را نیز نداری. من جان و روحم را فدای تو کردم، ای بیمعرفت! تو را به عدالتِ عشق و به سنگینترین نفرینِ تاریخِ بشریت میسپارم…»
نویسنده : 𝓡𝓸𝔂𝓪
𐙚 ₊˚⊹♡
•᮫ᩘຼ ໋݊.
˚ ༘ ✧ ೃ༄
⋆ ˚。 ⋆୨୧˚
˗ˏˋ ♡ ˎˊ˗
🫧 𐙚 ˚ ༘
✧・゚: *✧・゚:*
✮ ⋆ ˚。𖦹
☾ ⋆ ˚。 ⋆
#sweetstrawberry
نویسنده : 𝓡𝓸𝔂𝓪
𐙚 ₊˚⊹♡
•᮫ᩘຼ ໋݊.
˚ ༘ ✧ ೃ༄
⋆ ˚。 ⋆୨୧˚
˗ˏˋ ♡ ˎˊ˗
🫧 𐙚 ˚ ༘
✧・゚: *✧・゚:*
✮ ⋆ ˚。𖦹
☾ ⋆ ˚。 ⋆
#sweetstrawberry
- ۱.۷k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط