{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ته

ویو ته
یدفعه صدا گریه امدد
ته : ایییی چته نصف شب بزار بخواببمممممم
متکارو گزاشتم رو سرمو فشار دادممممم ته: خفه شوشوووو
ولی صداشو بیشتر میکرد یدفعه رو تخت نشستم
ته: چته بنالل دیگهه
همش گریه گریه چون حوصله نداشتم تا اتاق جونگ کوک برم بش زنگ زدم بیاد اتاقم
کوک: هاا
ته: این همش گریه میکنه
کوک: این چیه ی اسم بزار براش
ته: بیا ارومش کن تا حالا یچی بشه
امد اون طرف تخت نشست کوک: چرا گریه میکنینی
ته: نبابا منم بلد بودم‌ ولی مشکل اینه نمیتونه جوابب بدهه
کوک: گشنته ؟
شیر میخوای؟
تهیونگ
ته: ها
کوک: شیر داری؟
ته: چی ؟ من؟ شیزم کجا بود( وای فک کن تهیونگ شیر داشته باشه🤣🤣)
‌کوک: یادم‌نبود نداری🤣🤣
تهیونگ: برو گمشو یچی بیار بخورهه
رفتیم پایین یکم شیر پاکتی داغ کردیم بزور بش دادیم‌چون شیشه شیر نداشتیم
بدش اروم شد ولی نخوابید
کوک: چه عجب حداقل الان‌بگیر بخواب
تهیونگ: بخواب دیگه
یدفعه خندید
کوک: اره بخند بلایی‌که ب سرمون اوردی خنده هم داره
تهیونگ: شدیم دلقکش
خندش بیشتر شد
کوک: تهیونگ اسمشو چی بزاریم؟
تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

ویوکوک تهیونگ : شاید خب لیا کوک: ن .. اومم می می تهیونگ: واا...

ویو تهته: خب بگیر بخواب با دستام گرفتمشو خوابوندمولی غر غر ز...

ویو ته//: بله خب چند سالتونه کوک: ۱۸ته: ۱۹//: چی خب تو این س...

ویو جونگ کوک ب سمت پرورشگاه رفتیم تهیونگ: کوک باید کوجیک باش...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

شوهر یا ارباب

پسر بد (8)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط