اهوی گریز پا

𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_¹⁴
ــــــــــــــــــــــــــــ
اه جانمان سوزی میکشد انگار این دو خواهر و برادر عادت به رها کردن نفس هایشان دم به دقیقه دارن.
.......:خب خب اهوی تیزپای من زود باش بیا داخل شیرینی بخوریم دلم داره ضعف میره

اهو با شرمندگی نگاهش میکند
_معذرت میخوام زندگیم اول باید برات غذا میپختم بعد میرفتم

ارام میخندد و دست خواهرش را میکشد و روی زمین مینشینند جعبه شیرینی را باز میکند و نان خامه ای را بیرون میکشد و همانطور که گازش میزند میگوید(به جاش من چایی دم کردم برو چهار تا بیار این شیرینی با یدونه چایی تموم نمیشه)
اهو میخندد و از روی عادت به سمت اشپزخانه میدود و سینی را روی میز میگذارد و چهار تا استکان در سینی میچیند و چایی هارا درونش میریزد معلوم است تازه تازه دم شده است.
به سمت برادرش که با حصرت به شیرینی ها خیره شده میرود و کنارش میشیند اهورا که اورا میبیند میخندد و شروع به خوردن میکند.........



یک ماه از کار کردنش در شرکت میگذشت و روز به روز بیشتر پیشرفت میکرد صدای در اتاق او را به خودش میاورد و سرش را از کامپیوتر بیرون میاورد و بفرماییدی زمزمه میکند گلاله یا همان خانم علوانی با خنده وارد اتاق میشود.

.....:اهو اقای صلوتی کارت داره

سری به معنای تایید تکان میدهد و به سمت اتاق رئیس میرود تقه ای به در میزند و وارد اتاق میشود با اقای صلوتی و وکیلش که چند دفعه ای او را در شرکت دیده بود مواجه میشود

_اقای صلوتی با من کاری داشتید؟!

زاگرس به سرتاپای دخترک نگاهی می‌اندازد و تحسینش میکند باز هم محجبه و تر و تمیز بود
......:لطفا بنشینید

روی صندلی روبه روی وکیل مینشیند و سرش را پایین میگیرد با برگه ای که روی میز قرار میگیرد با قیافه ای سوالی به اقای صلوتی نگاهی می‌اندازد که دستانش را در هم پیچیده و خیره دخترک است
.......:در این یک ماه که در شرکت کار کردید واقعا در پیشرفت شرکت موثر بودید و طبق صحبتی که کرده بودیم بعد از یک ماه اگر کارتون رو به نحو احسنت انجام بدید یک قرارداد یک ساله مینویسیم و این همون قرارداد یک ساله است ازتون میخوام با دقت بخونید و بعد اگه موافق بودید امضا کنید

به ارامی سرش را تکان میدهد و برگه را در دستان لرزانش که حاصل از ذوق زیادش است میگیرد جزء به جزء برگه را میخواند و بررسی اش میکند برگه را روی میز میگذارد و خودکار را در دستانش میگیرد و پایین صفحه را امضا میکند و خودمار را رها میکند.

به تک به تک حرکاتش خیره میشود با امضای برگه قرارداد لبخند محوی میزند و خیره چشمان وحشی و معصومش میشود از جایش بلند میشود و دستش را جلوی دخترک کوچک مقابلش میگیرد دخترک با تردید دست در دستان مرد میگذارد و زود دستانش را از حصار مرد بیرون می‌آورد

......:بهتون تبریک میگم

لبخند خجلی میزند و ممنونمی زمزمه میکند وکیل از حایش بلند میشود او هم تبریک میگوید و رو به اقای صلوتی میکند و اجازه رفتن میخواهد و خارج میشود.

با احازه ای زمزمه میکند و میخواهد از اتاق خارج شود
.......:خانم سهرابی

به سمت رئیسش که جدیدا لقب کوه یخ را به او داده بود برمیگردد
_بله بفرمایید

.اخمی میکند و با همان ابهت خاصش به چشمان دخترک خیره میشود
......:از خانم علوانی شنیدم که خانواده‌تون رو از دست دادید و تنها یک برادر دارید میخوایتم ازتون درخواست کنم که اگر اجازه بدید فردا برادرتون به شرکت بیاد حرف مهمی با ایشون دارم
چشمانش متعحب میشود اما خونسردی اش را حفظ میکند و چشمی

زیر لب زمزمه میکند
_با اجازه
روی صندلی اش مینشیند و بفرماییدی زمزمه میکند.......

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#یادگاری#اغوش#مخاطب_خاص#انگیزشی#فیلم#خارجی#فیلم_خارجی#ترکی#مود#وایرال#چالش#ترسناک#چوکور#گوردال
دیدگاه ها (۲)

پرنسس ناخواسته

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۹۰* پرش زمانی به ...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

part 3+رئیس...؟_تا وقتی اتاقت آماده بشه، می‌تونی امشب اونجا ...

پله اخر

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

چند پارتی.. وقتی مجبوری با رئیست سفر کاری بری.. Part 1(ویو ا...

Destiny part 18

دیو و دلبر پارت ۷ ***چشمهایش را به آرامی باز کرد اما با دیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط