داستان :
داستان :
شخصی میگفت: به مجلس ختمی رفتم که در آنجا قاری, اهل سنت بود. هر چه متنظر شدیم او قرآن را شروع نکرد وقتی دلیلش را پرسیدیم گفت : شما مشغول صحبت کردن می باشید. ساکت شدیم , باز هم نخواند مجدداً دلیل را جویا شدیم گفت : طرز نشستن شما متناسب با مجالس قرآن نیست . درست نشستیم باز هم نخواند این بار نیز دلیل را جویا شدیم , گفت : بعضی از شما در حال خوردن چای هستید . چای را کنار گذاشتیم شروع به خواندن کرد و این آیه را خواند « وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ » و بعد بلند شد و رفت
شخصی میگفت: به مجلس ختمی رفتم که در آنجا قاری, اهل سنت بود. هر چه متنظر شدیم او قرآن را شروع نکرد وقتی دلیلش را پرسیدیم گفت : شما مشغول صحبت کردن می باشید. ساکت شدیم , باز هم نخواند مجدداً دلیل را جویا شدیم گفت : طرز نشستن شما متناسب با مجالس قرآن نیست . درست نشستیم باز هم نخواند این بار نیز دلیل را جویا شدیم , گفت : بعضی از شما در حال خوردن چای هستید . چای را کنار گذاشتیم شروع به خواندن کرد و این آیه را خواند « وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ » و بعد بلند شد و رفت
- ۴۶۳
- ۳۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط