{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این چه شهریست که در آن یک نفر دلدار نیست

این چه شهریست که در آن یک نفر دلدار نیست
این چه رسمیست که قلبی مثل من تب دار نیست
در همان شهرم که قلبم پیش از این جا مانده است
وای از درد تنهایی که هیچش راه نیست
در دل بی طاقت شبگرد غوغایی شده
ماه من امشب بیا کین خسته را دستار نیست
خرده ام امشب مگیرید اگر مستم کند
در دل بی طاقتم یک لحظه هم آرام نیست
دیدگاه ها (۱)

.

گل وخار باغبان بودم دو روزی خدمت گل کردمی تا سحر با وی بگفتم...

.

.

بیرون باران بی‌امان به شیشه می‌کوبهاو بدون هیچ گونه پلک زد...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

جادویی عشق part ۷۲صبح نتونستم پلك رو هم بذارم... تنم هنوز از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط