#برادر ناتنی من
Part:34
«ویو کوک»
لعنتی…
یکی وارد عمارت شده بود.
به الکس زنگ زدم.
کوک: الکس، کجایی؟
الکس: رئیس، داریم میایم.
کوک: سریعتر!
تماس رو قطع کردم.
نگاهم رفت سمت در ات.
خدا کنه اتفاقی براش نیفته.
چند دقیقه بعد آلبرت خودش رو رسوند.
آلبرت: رئیس
کوک: اتاق ات رو بررسی کردی؟
آلبرت: بله، خانم داخل اتاق هستن.
کوک: خوبه.
همون لحظه الکس وارد شد.
الکس: رئیس، افراد ناشناس فرار کردن.
کوک: دوربینها رو بررسی کنین. میخوام بدونم چطور وارد شدن.
الکس: چشم.
وقتی مطمئن شدم اوضاع آروم شده، رفتم سمت اتاق ات.
در زدم.
کوک: ات؟ منم.
ات: جونگکوک؟
کوک: آره، درو باز کن.
در باز شد.
ات با چشمهای نگران نگاهم کرد.
ات: چی شده بود؟
کوک: چیزی نیست. تموم شد.
ات: مطمئنی؟
کوک: آره.
ات: من…ترسیدم...
وقتی این حرف رو زد، ناخودآگاه دستم رو روی سرش گذاشتم.
کوک: نترس. من اینجام.
ات سرش رو پایین انداخت.
کوک: میخوای امشب در اتاقم باز بمونه؟
ات: چرا؟
کوک: اگه ترسیدی صدام کنی.
ات: باشه...
لبخند زدم.
کوک: شب بخیر کوچولو.
ات: شب بخیر.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
وای خدا...
امشب واقعاً ترسیده بودم.
ولی وقتی کوک اومد، یه جوری آروم شدم.
اون حرفش...
«من اینجام.»
چرا باید با یه جمله اینقدر خوشحال بشم؟!!!
اصلاً اون چرا اینقدر مراقب منه…؟
تازه اون تماس ناشناس هم...
یعنی واقعاً جونگکوک چیزی رو ازم مخفی میکنه؟
نه، باید بفهمم.
ولی چطوری..؟
همینجوری تو فکر بودم که گوشیم روشن شد.
یه پیام از شماره ناشناس اومده بود.
«پیام ناشناس»
«اگه میخوای بدونی جونگکوک واقعاً کیه، فردا ساعت ۸ شب به آدرس زیر بیا. تنهایی.»
زیر پیام یه آدرس فرستاده شده بود.
دستام یخ کرد.
یعنی...
جونگکوک واقعاً چه رازی داره؟!!!
«پایان ویو ات»
«ویو کوک»
داخل اتاقم بودم و داشتم به صفحه لپتاپم نگاه میکردم.
الکس بهم زنگ زد.
الکس: رئیس، یه چیز مهم پیدا کردیم.
کوک: چی؟
الکس: حمله امشب اتفاقی نبوده. یکی از نزدیکان شما اطلاعات عمارت رو به دشمن داده.
اخمام تو هم رفت.
کوک: کی؟
الکس: هنوز مطمئن نیستیم.
چند ثانیه سکوت کردم.
کوک: پیداش کن.
الکس: چشم رئیس.
تماس رو قطع کردم.
نگاهم به عکس ات روی میز افتاد.
ات...
فقط امیدوارم هیچوقت مجبور نشم حقیقت رو ازت مخفی کنم.
چون اگه بفهمی من واقعاً کیم...
شاید دیگه هیچوقت بهم اعتماد نکنی.
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25❤️
کامنت 25🍓
بازنشر 13🍄
قشنگا همهی پارتای که آپلود کردمو به شرایط بالا برسونید،مرسی:)
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من🍓🐣
«ویو کوک»
لعنتی…
یکی وارد عمارت شده بود.
به الکس زنگ زدم.
کوک: الکس، کجایی؟
الکس: رئیس، داریم میایم.
کوک: سریعتر!
تماس رو قطع کردم.
نگاهم رفت سمت در ات.
خدا کنه اتفاقی براش نیفته.
چند دقیقه بعد آلبرت خودش رو رسوند.
آلبرت: رئیس
کوک: اتاق ات رو بررسی کردی؟
آلبرت: بله، خانم داخل اتاق هستن.
کوک: خوبه.
همون لحظه الکس وارد شد.
الکس: رئیس، افراد ناشناس فرار کردن.
کوک: دوربینها رو بررسی کنین. میخوام بدونم چطور وارد شدن.
الکس: چشم.
وقتی مطمئن شدم اوضاع آروم شده، رفتم سمت اتاق ات.
در زدم.
کوک: ات؟ منم.
ات: جونگکوک؟
کوک: آره، درو باز کن.
در باز شد.
ات با چشمهای نگران نگاهم کرد.
ات: چی شده بود؟
کوک: چیزی نیست. تموم شد.
ات: مطمئنی؟
کوک: آره.
ات: من…ترسیدم...
وقتی این حرف رو زد، ناخودآگاه دستم رو روی سرش گذاشتم.
کوک: نترس. من اینجام.
ات سرش رو پایین انداخت.
کوک: میخوای امشب در اتاقم باز بمونه؟
ات: چرا؟
کوک: اگه ترسیدی صدام کنی.
ات: باشه...
لبخند زدم.
کوک: شب بخیر کوچولو.
ات: شب بخیر.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
وای خدا...
امشب واقعاً ترسیده بودم.
ولی وقتی کوک اومد، یه جوری آروم شدم.
اون حرفش...
«من اینجام.»
چرا باید با یه جمله اینقدر خوشحال بشم؟!!!
اصلاً اون چرا اینقدر مراقب منه…؟
تازه اون تماس ناشناس هم...
یعنی واقعاً جونگکوک چیزی رو ازم مخفی میکنه؟
نه، باید بفهمم.
ولی چطوری..؟
همینجوری تو فکر بودم که گوشیم روشن شد.
یه پیام از شماره ناشناس اومده بود.
«پیام ناشناس»
«اگه میخوای بدونی جونگکوک واقعاً کیه، فردا ساعت ۸ شب به آدرس زیر بیا. تنهایی.»
زیر پیام یه آدرس فرستاده شده بود.
دستام یخ کرد.
یعنی...
جونگکوک واقعاً چه رازی داره؟!!!
«پایان ویو ات»
«ویو کوک»
داخل اتاقم بودم و داشتم به صفحه لپتاپم نگاه میکردم.
الکس بهم زنگ زد.
الکس: رئیس، یه چیز مهم پیدا کردیم.
کوک: چی؟
الکس: حمله امشب اتفاقی نبوده. یکی از نزدیکان شما اطلاعات عمارت رو به دشمن داده.
اخمام تو هم رفت.
کوک: کی؟
الکس: هنوز مطمئن نیستیم.
چند ثانیه سکوت کردم.
کوک: پیداش کن.
الکس: چشم رئیس.
تماس رو قطع کردم.
نگاهم به عکس ات روی میز افتاد.
ات...
فقط امیدوارم هیچوقت مجبور نشم حقیقت رو ازت مخفی کنم.
چون اگه بفهمی من واقعاً کیم...
شاید دیگه هیچوقت بهم اعتماد نکنی.
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25❤️
کامنت 25🍓
بازنشر 13🍄
قشنگا همهی پارتای که آپلود کردمو به شرایط بالا برسونید،مرسی:)
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من🍓🐣
- ۵۱۸
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط