وقتی از پشت بغلشون میکنی و میگی: «تو هم منو بغل کن»
وقتی از پشت بغلشون میکنی و میگی: «تو هم منو بغل کن»
____________________
نامجون
اولش یه خندهی ریز و خجالتی میکنه و یکم شونههاش رو میده بالا. بعد دستهای بزرگش رو میاره پشت سرش و روی دستای تو قرار میده و اونا رو محکم فشار میده. آروم زمزمه میکنه: «تو همیشه بهترین زمان رو برای غافلگیر کردنم پیدا میکنی، هوم؟» و بعدش برمیگرده تا صورتت رو ببوسه.
جین
بلافاصله شونههاش رو صاف میکنه و با اعتماد به نفس میگه: «خب معلومه! کی میتونه این آغوش جهانی رو رد کنه؟» ولی بعدش که برمیگرده تا بغلت کنه، صورتش یکم قرمز شده و سعی میکنه با یه جوک مسخره جو رو عوض کنه تا خجالتزدگیش معلوم نشه.
یونگی
اول یه نفس عمیق میکشه و لبخند کمرنگی میزنه (از اونایی که فقط برای تو داره). بدنش رو کاملاً ریلکس میکنه و سرش رو تکیه میده به دستت. میگه: «فقط به خاطر اینکه تویی اجازه میدم... وگرنه الان باید توی تختم خواب میبودم.» ولی بعد با یه حرکت سریع، دستش رو دور کمرت حلقه میکنه و تو رو کامل توی بغلش میگیره.
جیهوپ
از جا میپره و یه جیغ بنفش (از روی خوشحالی) میکشه! بعد سریع میچرخه، تو رو توی بغلش مچاله میکنه و تند تند گونههات رو میبوسه. میخنده و میگه: «آه! تو نورِ زندگی منی! معلومه که بغلت میکنم، حتی اگه بخوای تا فردا صبح همینطوری بمونیم!»
جیمین
چشماش هلالی میشه و یه لبخند خجالتیِ کیوت میزنه. دستاش رو میذاره روی دستای تو و آروم اونا رو نوازش میکنه. با صدای بم و آرومش میگه: «فکر کردی منو بغل کنی و بری؟ حالا حالاها ولت نمیکنم.» و بعدش یه بغلِ خیلی محکم و طولانی بهت میده.
تهیونگ
اولش غافلگیر میشه و یهو ساکت میشه. بعد یه لبخند مربعیِ معروفش رو میزنه و دستش رو دور بازوهات میپیچه. سرش رو میاره نزدیکِ صورتت و با یه لحنِ خاص میگه: «اووو... پس دلت برای بغلهای من تنگ شده بود؟ خب، چرا زودتر نگفتی؟» و بعدش یه بغلِ خیلی گرم و صمیمی بهت میده.
جونگکوک
وقتی متوجه میشه تویی، چشماش برق میزنه و یه خندهی خرگوشی میکنه. اصلاً مقاومت نمیکنه؛ سریع بازوهات رو میگیره و تو رو کامل میکشه سمتِ جلو، جوری که از پشت بچسبی بهش. بعد همونطوری که بغلت کرده، یکم تکونت میده و میگه: همیشه دلم میخواست این کارو بکنی... خیلی حس خوبی بهم داد
____________________
نامجون
اولش یه خندهی ریز و خجالتی میکنه و یکم شونههاش رو میده بالا. بعد دستهای بزرگش رو میاره پشت سرش و روی دستای تو قرار میده و اونا رو محکم فشار میده. آروم زمزمه میکنه: «تو همیشه بهترین زمان رو برای غافلگیر کردنم پیدا میکنی، هوم؟» و بعدش برمیگرده تا صورتت رو ببوسه.
جین
بلافاصله شونههاش رو صاف میکنه و با اعتماد به نفس میگه: «خب معلومه! کی میتونه این آغوش جهانی رو رد کنه؟» ولی بعدش که برمیگرده تا بغلت کنه، صورتش یکم قرمز شده و سعی میکنه با یه جوک مسخره جو رو عوض کنه تا خجالتزدگیش معلوم نشه.
یونگی
اول یه نفس عمیق میکشه و لبخند کمرنگی میزنه (از اونایی که فقط برای تو داره). بدنش رو کاملاً ریلکس میکنه و سرش رو تکیه میده به دستت. میگه: «فقط به خاطر اینکه تویی اجازه میدم... وگرنه الان باید توی تختم خواب میبودم.» ولی بعد با یه حرکت سریع، دستش رو دور کمرت حلقه میکنه و تو رو کامل توی بغلش میگیره.
جیهوپ
از جا میپره و یه جیغ بنفش (از روی خوشحالی) میکشه! بعد سریع میچرخه، تو رو توی بغلش مچاله میکنه و تند تند گونههات رو میبوسه. میخنده و میگه: «آه! تو نورِ زندگی منی! معلومه که بغلت میکنم، حتی اگه بخوای تا فردا صبح همینطوری بمونیم!»
جیمین
چشماش هلالی میشه و یه لبخند خجالتیِ کیوت میزنه. دستاش رو میذاره روی دستای تو و آروم اونا رو نوازش میکنه. با صدای بم و آرومش میگه: «فکر کردی منو بغل کنی و بری؟ حالا حالاها ولت نمیکنم.» و بعدش یه بغلِ خیلی محکم و طولانی بهت میده.
تهیونگ
اولش غافلگیر میشه و یهو ساکت میشه. بعد یه لبخند مربعیِ معروفش رو میزنه و دستش رو دور بازوهات میپیچه. سرش رو میاره نزدیکِ صورتت و با یه لحنِ خاص میگه: «اووو... پس دلت برای بغلهای من تنگ شده بود؟ خب، چرا زودتر نگفتی؟» و بعدش یه بغلِ خیلی گرم و صمیمی بهت میده.
جونگکوک
وقتی متوجه میشه تویی، چشماش برق میزنه و یه خندهی خرگوشی میکنه. اصلاً مقاومت نمیکنه؛ سریع بازوهات رو میگیره و تو رو کامل میکشه سمتِ جلو، جوری که از پشت بچسبی بهش. بعد همونطوری که بغلت کرده، یکم تکونت میده و میگه: همیشه دلم میخواست این کارو بکنی... خیلی حس خوبی بهم داد
- ۱۴۰
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط