{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها دیروز تو ماشین دخترخالم نشسته بودم

بچه ها دیروز تو ماشین دخترخالم نشسته بودم
دخترخالم رف مغازه کار داشت
بعد یه پسر حدودا۵_۶ساله اومد گف خاله لواشک میخری
گفتم اره خاله جون بسته ای چنده
گف۲۰۰۰تومن
دلم خیلی براش سوخت خیلی ناز بود ده تومن بهش دادم میگف خاله زیاده
گفتم نه عزیزم
لپمو بوسید و رف
وااای خیلی ناز بود
خدا کاشکی این بچه هارو خوشبخت کنه و ازین وضع درشون بیاره
اگر دست خودم بود میبردمش خونمون
اینم لواشکاشه
وااای خیلی دوسش دارم
دیدگاه ها (۲۵)

بچه ها برای بستیم یه اتفاقی افتاده ....یعنی یه خوابی دیده .....

همیشه هرچی که میشه به هم دیگه میگیم حتی کوچیک ترین چیزارو به...

part 3۹عشق تلخ #رضادیدم بعد چند دقیقه از حاضر شدن ما تو کافه...

🖇فراز و نشیب 🖇

police me♕part ⑧صبح با صدای در خونم بیدار شدمدر رو باز کردم ...

#هفت_آسمون😍#پارت_36💕ارسلان💕حاج آقا= آقای ارسلان کاشی فرزند م...

"20" سر کوچه ی مترو صادقیه پاتوقمون بود!!خیلی وقتا اونجا دعو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط