شعر و غزل
ناز کردی تا که دیدی شیر از آن مادههاش،
کم نمیآورد پیشت، مثل آهوزادههاش
هر چه بد دیدیم گفتیم از وفای عشق بود
ناله از ویرانه بر خیزد نه از آبادههاش
این همه که از قل و زنجیر عشقت رستهای
من هم از عشقت کشیدم منت قلادههاش...
رفته باشی هم از اینجا، بیخیالت نیستم
دیدهام داغ تو را در سینهی دلدادههاش
عشق دارد میرباید، آرزوهای مرا
محو کن یاد مرا از هر کجای جادههاش
دوست داری در هوای دل، کدامین شور را
گفته بودی، از لبانت نغمه، فوقالعادههاش
آرزو حاجی خانی
۱۹ بهمن ۱۴۰۳
.......
از مجموعه غزلِ
آواز بی تَرَک
مجموعه غزل ۶
کم نمیآورد پیشت، مثل آهوزادههاش
هر چه بد دیدیم گفتیم از وفای عشق بود
ناله از ویرانه بر خیزد نه از آبادههاش
این همه که از قل و زنجیر عشقت رستهای
من هم از عشقت کشیدم منت قلادههاش...
رفته باشی هم از اینجا، بیخیالت نیستم
دیدهام داغ تو را در سینهی دلدادههاش
عشق دارد میرباید، آرزوهای مرا
محو کن یاد مرا از هر کجای جادههاش
دوست داری در هوای دل، کدامین شور را
گفته بودی، از لبانت نغمه، فوقالعادههاش
آرزو حاجی خانی
۱۹ بهمن ۱۴۰۳
.......
از مجموعه غزلِ
آواز بی تَرَک
مجموعه غزل ۶
- ۸.۸k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط