DARK MOON🖤⛓ p¹⛓🖤بخش اول
به سمت دفترش قدم میزنه...وقتی میرسه، لم میده رو مبل و گوشیشو برمیداره و زنگ میزنه) +سلام آنیا *سلام رئیس +چه خبر از اونجا؟ *رئیس همه چی اینجا مرتبه! کسی نفهمیده من جاسوسم +خوبه حواست باشه! سعی کن با اولین درجه سازمان اینترل پل صمیمی بشی و ازش اطلاعات بگیری ! *به اندازه کافی صمیمی شدم رئیس اصلا شک نکرده!! +خوبه الان برو ! شک میکنن بهت! *چشم رئیس خدانگهدار +...
(جام م*ش*ر*و*ب رو لب میزنه...ناگهان داداشش با حرص می یاد تو و درو محکم میبنده، میشینه رو صندلی و با حرص به زمین نگاه میکنه) +چته ؟ با در چیکار داری؟:/ ×لعنتیییی! این بادیگارد جدیده خیلی خنگههه! پرو هم هست!! +چیکار کرده؟ ×زبون درازی میکنه! هم به من هم به تووو +به من؟ چطور جرعت میکنه؟ ×من چمیدونم!!! +حرص نخور ! خودم آدمش میکنم! (به سمت اتاق اون بادیگارد رفت! درو باز کرد و با چهره زخمی اون گروگان روبرو شد!) +صورتت چرا اینطوری شده؟ ●به تو چه! اصلا من نمی فهمم چرا قبول کردم بادیگارد تو باشم !! +هووم که اینطور .. (نزدیکش رفت...صورتشو نزدیک ل***ب اش کرد و توی چشماش نگاه کرد! ...) +ولی حیف بود اینجوری بمیری! (ناگهان چاغویی رو در میاره و داخل گ**ل**و اش فرو میکنه! ..پسره در جا میمیره و میوفته زمین)+هعی ...جس***دش رو آتیش بزنین (و با حالت غروری از اونجا دور شد..)(داخل اتاقش رفت و دراز کشید روی تختش)
[چند ساعت بعد] (تلفنشو جواب میده..)+سلام آنیا چی شده؟ *رئیس!! یکی از پلیس های اینجا جای مقرمون رو میدونه!! +چیی؟ نکنه همونه؟ *خودشه رئیس ..+گفت کی میره به رئیسش میگه؟ *فردا صبح! +خب خوبه ! شب برو تو اتاقش و با تفنگ بکشش *نه نه نه رئس +چرا؟ *خب..راستش....میدونید..اگه بمیره میفهمن کار من بوده! خب اونجا دوربین داره! +هوم راست میگی...شب مستش کن و سوار ماشینی که جلوی سازمان برات میاد، بکنش! و اونجا س*ر*ن*گ رو از برادرم بگیر! و بیهوشش کن و بیارش اینجا! *چشم رئیس .. پس من برم .. +برو! //// (آنیا با رئیس خدافظی کرد برگشت اما دید دیدم جین پشت سرشه..بنظر میرسید میخواست بترسونتش ) *الان واقعا فک کردی من میترسم؟ :/ _اهههه چندش :/ چقدر زود روتو برگردوندی :/ *😂😂 هعی _اره هعییی :// *حرص نخور حالا _هوم..باشه..با کی حرف میزدیی؟ صدا دختر بود ! *عا...چیزه...با دختر خاله ام! خیلی غر میزنه! _ازت بزرگ تره؟ *هوم ۲۴ سالشه _بل بل ! خا بیا برای شام! خیلی خوابم میاد...میتونی امشب برام لالایی بخونیی؟؟؟ *عاا لالایی؟ پس فقط لالایاا _چشمم ..اخجوون *جوری رفتار نکن که همه فک کنن با باهم در رابطه ایم یا همو دوست داریم _خب برای چی باید همچین فکر مسخره ای بکنن؟ *چمیدونم..شاید چون با ناز حرف میزنی _خب باشه..ولی ما هیچکدوممون همو دوست ندااریم! *چشم
(جام م*ش*ر*و*ب رو لب میزنه...ناگهان داداشش با حرص می یاد تو و درو محکم میبنده، میشینه رو صندلی و با حرص به زمین نگاه میکنه) +چته ؟ با در چیکار داری؟:/ ×لعنتیییی! این بادیگارد جدیده خیلی خنگههه! پرو هم هست!! +چیکار کرده؟ ×زبون درازی میکنه! هم به من هم به تووو +به من؟ چطور جرعت میکنه؟ ×من چمیدونم!!! +حرص نخور ! خودم آدمش میکنم! (به سمت اتاق اون بادیگارد رفت! درو باز کرد و با چهره زخمی اون گروگان روبرو شد!) +صورتت چرا اینطوری شده؟ ●به تو چه! اصلا من نمی فهمم چرا قبول کردم بادیگارد تو باشم !! +هووم که اینطور .. (نزدیکش رفت...صورتشو نزدیک ل***ب اش کرد و توی چشماش نگاه کرد! ...) +ولی حیف بود اینجوری بمیری! (ناگهان چاغویی رو در میاره و داخل گ**ل**و اش فرو میکنه! ..پسره در جا میمیره و میوفته زمین)+هعی ...جس***دش رو آتیش بزنین (و با حالت غروری از اونجا دور شد..)(داخل اتاقش رفت و دراز کشید روی تختش)
[چند ساعت بعد] (تلفنشو جواب میده..)+سلام آنیا چی شده؟ *رئیس!! یکی از پلیس های اینجا جای مقرمون رو میدونه!! +چیی؟ نکنه همونه؟ *خودشه رئیس ..+گفت کی میره به رئیسش میگه؟ *فردا صبح! +خب خوبه ! شب برو تو اتاقش و با تفنگ بکشش *نه نه نه رئس +چرا؟ *خب..راستش....میدونید..اگه بمیره میفهمن کار من بوده! خب اونجا دوربین داره! +هوم راست میگی...شب مستش کن و سوار ماشینی که جلوی سازمان برات میاد، بکنش! و اونجا س*ر*ن*گ رو از برادرم بگیر! و بیهوشش کن و بیارش اینجا! *چشم رئیس .. پس من برم .. +برو! //// (آنیا با رئیس خدافظی کرد برگشت اما دید دیدم جین پشت سرشه..بنظر میرسید میخواست بترسونتش ) *الان واقعا فک کردی من میترسم؟ :/ _اهههه چندش :/ چقدر زود روتو برگردوندی :/ *😂😂 هعی _اره هعییی :// *حرص نخور حالا _هوم..باشه..با کی حرف میزدیی؟ صدا دختر بود ! *عا...چیزه...با دختر خاله ام! خیلی غر میزنه! _ازت بزرگ تره؟ *هوم ۲۴ سالشه _بل بل ! خا بیا برای شام! خیلی خوابم میاد...میتونی امشب برام لالایی بخونیی؟؟؟ *عاا لالایی؟ پس فقط لالایاا _چشمم ..اخجوون *جوری رفتار نکن که همه فک کنن با باهم در رابطه ایم یا همو دوست داریم _خب برای چی باید همچین فکر مسخره ای بکنن؟ *چمیدونم..شاید چون با ناز حرف میزنی _خب باشه..ولی ما هیچکدوممون همو دوست ندااریم! *چشم
۳.۷k
۲۰ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.