{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست ؟ گفت عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند.




و فراموش کرد !!!
صبح جنازه نگهبان را دیدند روی دیوار نوشته بود:
به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در اورد!

مواظب وعده هایمان باشیم
دیدگاه ها (۱۲)

کاش کودک بودیم...تا بزرگترین ...خطای ما ...خط خطی...کردن روی...

..

...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

جدایی

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت ؛سردت نیست ؟! گفت عادت دارم ...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست ؟ گفت عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست ؟ گفت عادت دارمگفت...

مواظب وعده هایمان باشیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط