p1
من بالاخره ظهور کردم بچه هااااا... ببخشید خیلی منتطر موندین... حالا این چس ناله هارو ولش... بریم سراغ داستان
(بچه ها ات و جیهوپ خواهر و برادرن که جیهوپ ات رو خیلی دوست داره و تایپ ایده آلشه اما چون خواهرشه نمیتونه اعتراف کنه و کلا اختلاف سنیشون چهار ساله)
جیهوپ: اتتتتتتت(داد)
ات: هااااااااا(عربده)
جیهوپ: بیا غذااااااا(داد)
ات: باشههههههه(داد)
ات رفت پیش جیهوپ
ات: سلام داداشیییی
جیهوپ: سلام خوشگل خانوم
ات: داداش غذا چی درست کردی؟
جیهوپ: برو تو دستشویی بخور
ات: عهههه... داداش اذیتم نکن دیگه
جیهوپ: شوخی کردم... بیا رامیون
ات: مرسیییییی
جیهوپ: راستی...
ات: هوم؟
جیهوپ: امروز دانشگاه ازمون داری درسته؟
ات: اره...
جیهوپ: خراب کنی من میدونم و تو
ات: اوپا من عمرا خراب کنم
جیهوپ: خواهیم دید
ات: اوپا من برم دیگه؟
جیهوپ: برو خوشگلم
ات کفشش رو پوشید و رفت دانشگاه
داخل دانشگاه
ات ویو
استرس دارم مثل سگگگگگگگگ... گوه بزنم تو برگه داداشم درم میزاره... اوپا کونم رو پاره میکنه خراب کنم... به هر حال کسی که داداشش نامجون باشه باید روی درسش هم حساس باشه...راستی... من 6 تا داداش دیگه هم دارم که اسم هاشون جین نامجون جونگکوک جیمین تهیونگ شوگا هست... من با همشون راحتم و همشون رو درسای من و بچه هاشون حساسن... اها گفتم بچه
داداش جیمین 3 تا دختر داره
داداش تهیونگ 3 دختر و 2 پسر داره
داداش جونگکوک 4 تا دختر داره
داداش جین 1 دونه پسر و 1 دونه دختر داره
داداش شوگا 2 دوتا پسر داره
داداش نامجون هم 1 دونه دختر داره که من باهاش صمیمی ترم... من از همه ی بچه های اونا 7 سال بزرگترم و بعدش نارا یعنی دختر داداش نامجون... اختلاف سنی های ما یکم زیاده اما انگار هم سنیم... وایییی معلم اومد امتحان شروع شد...
پایان ویو
ات شروع کرد به دیدن سوال ها که سوال اول این بود که یونگی نارنگی دوست دارد و جیمین ادعا میکند که نارنگی.. حالا با توجه یه توضیحات توضیح دهید که نامجون گواهینامه ندارد؟(البته بچم الان گرفته...)
ات توی ذهنش: ودف.....
ات هرجوری بود امتحان رو داد و اومد خونه و دید علاوه بر جیهوپ همه ی داداشاش و دختراش خونشون بودن(زناشون رو نبردن)...
ات: سلام اوپا
نامجون: سلام فندق
جیمین: سلام موچی
شوگا: سلام
تهیونگ: اوخودا سلام تایگر من
جونگکوک: سلام بانی کوچولو
جین: سلام کیک برنجی منننن
جیهوپ: هعیییی.. همتون ازدواج کردین ما دوتا سینگل موندیم
نارا: سلام عمه جون
ات: سلام عمه... چطوری؟
نارا: خوبم
جیهوپ: امتحان رو چطور دادی؟
ادامه دارد...(بچه ها اسمات داره قسمت های بعد)
(بچه ها ات و جیهوپ خواهر و برادرن که جیهوپ ات رو خیلی دوست داره و تایپ ایده آلشه اما چون خواهرشه نمیتونه اعتراف کنه و کلا اختلاف سنیشون چهار ساله)
جیهوپ: اتتتتتتت(داد)
ات: هااااااااا(عربده)
جیهوپ: بیا غذااااااا(داد)
ات: باشههههههه(داد)
ات رفت پیش جیهوپ
ات: سلام داداشیییی
جیهوپ: سلام خوشگل خانوم
ات: داداش غذا چی درست کردی؟
جیهوپ: برو تو دستشویی بخور
ات: عهههه... داداش اذیتم نکن دیگه
جیهوپ: شوخی کردم... بیا رامیون
ات: مرسیییییی
جیهوپ: راستی...
ات: هوم؟
جیهوپ: امروز دانشگاه ازمون داری درسته؟
ات: اره...
جیهوپ: خراب کنی من میدونم و تو
ات: اوپا من عمرا خراب کنم
جیهوپ: خواهیم دید
ات: اوپا من برم دیگه؟
جیهوپ: برو خوشگلم
ات کفشش رو پوشید و رفت دانشگاه
داخل دانشگاه
ات ویو
استرس دارم مثل سگگگگگگگگ... گوه بزنم تو برگه داداشم درم میزاره... اوپا کونم رو پاره میکنه خراب کنم... به هر حال کسی که داداشش نامجون باشه باید روی درسش هم حساس باشه...راستی... من 6 تا داداش دیگه هم دارم که اسم هاشون جین نامجون جونگکوک جیمین تهیونگ شوگا هست... من با همشون راحتم و همشون رو درسای من و بچه هاشون حساسن... اها گفتم بچه
داداش جیمین 3 تا دختر داره
داداش تهیونگ 3 دختر و 2 پسر داره
داداش جونگکوک 4 تا دختر داره
داداش جین 1 دونه پسر و 1 دونه دختر داره
داداش شوگا 2 دوتا پسر داره
داداش نامجون هم 1 دونه دختر داره که من باهاش صمیمی ترم... من از همه ی بچه های اونا 7 سال بزرگترم و بعدش نارا یعنی دختر داداش نامجون... اختلاف سنی های ما یکم زیاده اما انگار هم سنیم... وایییی معلم اومد امتحان شروع شد...
پایان ویو
ات شروع کرد به دیدن سوال ها که سوال اول این بود که یونگی نارنگی دوست دارد و جیمین ادعا میکند که نارنگی.. حالا با توجه یه توضیحات توضیح دهید که نامجون گواهینامه ندارد؟(البته بچم الان گرفته...)
ات توی ذهنش: ودف.....
ات هرجوری بود امتحان رو داد و اومد خونه و دید علاوه بر جیهوپ همه ی داداشاش و دختراش خونشون بودن(زناشون رو نبردن)...
ات: سلام اوپا
نامجون: سلام فندق
جیمین: سلام موچی
شوگا: سلام
تهیونگ: اوخودا سلام تایگر من
جونگکوک: سلام بانی کوچولو
جین: سلام کیک برنجی منننن
جیهوپ: هعیییی.. همتون ازدواج کردین ما دوتا سینگل موندیم
نارا: سلام عمه جون
ات: سلام عمه... چطوری؟
نارا: خوبم
جیهوپ: امتحان رو چطور دادی؟
ادامه دارد...(بچه ها اسمات داره قسمت های بعد)
- ۱.۶k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط