داستان زندگی من

داستان زندگی من
پارت:20

*چجوری؟کجاهمو دیدین؟

+توی آمریکا،یروز که رفته.......(تعریف کردن ماجرا)

*آها که اینطور

+اهم...بیا بریم یچیزی بخوریم مردم از گرسنگی

*آره منم دیگه طاقت ندارم

+رفتیم داخل یه رستوران بعد از انتخاب یک میز نشستیم

گارسون:خوش امدید،چی میل دارید؟

+ممنون، عااا. لطفا دوتا پاستا به همراه دوتا نوشابه کوکاکولا

گارسون:بله حتما،چند لحظه صبر کنید تا آماده بشه

*اهم

(ادمین:وقتی چند تا نقطه=...یا کما=، میزارم کمی مکث کنید بعد بخونید ممنون میشم 🎀 )

+همینطور نشسته بودیم که یهو

*عه لونا اونجارو نگا تهیونگ با جونگ کوک

+کو؟

*اوناهاش اونجا(با انگشت نشون داد)

+آها ولشون کن بزاا....

*جونگ کوک(بلند)

+اهه(با دست زد به پیشونیش)

#اع تهیونگ بچه ها بیا بریم پیششون

_ول کننن...تا خواستم بگم نریم منو کشوند سمتشون

#سلام خانوما خوبید

*ممنون عشقم شما چطورین

+سلام(لبخند ضایع😁)

_اهم سلام

#میتونیم بشینیم

+ن...نه

*اره حتما عزیزم

#مرسی عشقم که انقدر مهربونی

_+نگاه چپ چپ😒

+ایششش. _اهههه.

#شما چیزی سفارش دادید

*اهم پاستا

#ماهم پیتزا سفارش دادیم

*خوبه

_سفارشامون آمد جونگکوک و جنی هی غذا میزاشتن دهن همدیگه و منو لونا 😒 نگاشون میکردیم

+غذامون تموم شد بود

#خوب چیکار میکردین بیرون؟

*آمده بودیم خرید که متاسفانه هیچی نخریدیم

#چرا

*خیلیی چیزای جالبی گیرمون نیومد

#اها

*راستی عشقم

#جانم خوشگلم

*این گردنبند رو لونا واسم خریده ببین چقدر قشنگه

#اره خیلی قشنگه
#سلیقت مثل خودمه ها

+آره معلومه خیلییی

*شما بیرون چیکار میکردین

#خب چیزی ماهم آمدیم یکم بچرخیم

*اهاخوبه

+بلند شدیم رفتیم یکم تو بازار بگردیم...همینطوری داشتیم نگاه میکردیم که یه لباس خیلی خوشگل دیدم

+جنی اونجارو ببین

*وای چه قشنگه!

+آره بیا بریم ببینیمش

*اهم

(ادمین:عکس لباس رو پست بعدی میزارم)

+لباس خیلی قشنگی بود رفتم پوشیدم بچه ها هم نشسته بودن....

*واییی چقدر قشنگه!

+اهم

_اصلا قشنگ نیست خیلیم زشته بازم هسم مگه نه جونگ کوک (نگاه ترسناک)

#ببین قشنگه ها ولی خوب چیزای بهتر هم هست

+اففففف باشه😔

+بجاش یه ست دیگه خریدم رفتیم بیرون که جنی گفت بیا بریم لباس زیر بخریم

_رفتن تو یه مغازه لباس زیر فروشی داشتم همینجوری نگاه میکردم و لونا رو داخل لباس ها تصور می‌کردم

+ یه چند دست هم لباس زیر خریدم رفتیم بیرون

(ادمین:عکس همرو براتون میزارم)
لطفا لایک و فالو کنید ممنون میشم🎀✨
ببخشید انقدر دور گذاشتم وقت نداشتم ولی سعی میکنم تا قبل از مدارس براتون پارت زیاد بزارم💖
دیدگاه ها (۰)

پنهان عشق

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

پارت ۲۶

عشق اینترنتی PART: 4

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط