{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان سیلی که می‌پیچد به هم آبادی ما را

چنان سیلی که می‌پیچد به هم آبادی ما را
غم تو می‌برد با خود تمام شادی ما را
به این امید می‌گردم مگر خاک رهت گردم
که دامانت برانگیزد غبار وادی ما را
مرا هر چند می‌خواهی ولی در بند می‌خواهی
رها کن گیسوانت را ، بگیر آزادی ما را
تو از لیلی نسب داری و من از نسل مجنونم
از این بهتر چه خواهی نسبت اجدادی ما را
اگر با قیس می‌سنجی، جنونم را تماشا کن
هوای بیستون داری، ببین فرهادی ما را
هوای مشک گیسویی، خیال چشم آهویی
ببین بر باد داد آخر، سر صیّادی ما را...
دیدگاه ها (۲)

عاشق شده ام تا هنری داشته باشم در عالم فانی اثری داشته باشم ...

شبی غمگین شبی بارانی و سردمرا در غربت فردا رها کرددلم در حسر...

امشب بیا که تشنه ی یک همنشینی امدیگر امید نیست که فردا ببینی...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

خوب من! اضطراب کافی نیست - جسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت ...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

#اشعار_بابا_افضل_کاشانی_____________________________________...

خودم همراه پدر جانباز عزیزم در زیارت امام رضا

پدر جانباز عزیزم

همین اکانتمو می‌فروشم با اعتبار عوض میکنم پیجم هم با ایمیل ه...

ورق بزنید.......زیر خاکی...

خونه ها قدیمامدرن نبودولی تا دلت بخوادگرما داشتصفا داشتمحبت ...

ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜɪɴᴋ ɪ ᴍɪꜱꜱ ᴍʏ ʟɪꜰᴇ ★★彡 ıَِl...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط