{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چــادرت را بـر ســرت بیـنداز،،،

چــادرت را بـر ســرت بیـنداز،،،
بیــرون بــیا،،،
بــیا بــه تــماشای فصـــل...
"خشکــــسالی حــجاب"
بگذار قـــداست چـــادرت دستــی بکشــد بر این..
"خـــزان زدگـــی حیــا"
بگـــذار کــوچه و خــیابان زیــر گــام هــای نجیـب تـو احساس غرور کند،،،
بگذار ببینند برگ های درخت بی عفتی چگونه زیر پایت خـش خـش می کند،،،
کـه بــهار زیــر چــادر تــوست...
دیدگاه ها (۶)

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

سناریو: ماه سرخ

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

چادرت را بر سر بینداز! ...

چادرت را بر سرت بیانداز...بیرون بیا...بیا به تماشای فصل"خشکس...

چادرت را بر سرت بیانداز...بیرون بیا...بیا به تماشای فصل"خشکس...

چادرت را بر سرت بیانداز...بیرون بیا...بیا به تماشای فصل"خشکس...

چادرت را بر سرت بیاندازبیرون بیابیا به تماشای فصل"خشکسالی حج...

چادرت را بر سرت بیانداز...بیرون بیا...بیا به تماشای فصل"خشکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط