پارت ۲۰ فیک کوک
مرسی که میخونی شرایط پارت بعدی رو آخر فیک گذاشتم
ویو کوک
داشتم باهاش حرف میزدم و ازش معذرت خواهی میکردم که
+بسه دیگه.هق...تمومش کن...هق... .برو نمیخوام ببینمت...هق....هق...عوضی[داد]
_ببخشید اتی گریه نکن دیگه . قول میدم جبران کنم
+چطور میخوای جبران کنی..هق..چیو میخوای جبران کنی ؟...هق...هااااا.....میخوای بچه ای که از دست دادمو جبران کنی ....چطوری...؟..هق..
مونده بودم چی بگم چیکار کنم خیلی از دست خودم عصبی بودم . آخه من چطوری با ات همچین کاری کردم
_ات بزار برات توضیح بدم
+چیو هااااا چیو توضیح بدی؟
_ لطفا بزار حرف بزنم
+خیلی خب باشه بگو . میشنوم
_داستان اونطور که تو فکر میکنی نیست من اصن به اون دختره نزدیک هم نشدم فقط کنارم خوابید
+خب .. فکر میکنی کم کاری کردی . کوک تو بابا بودی.الان گندی که زدی و جمع کن من بچمو میخوام همین و بس
_ات چطور ازم میخوای بچه ای که بدنیا نیومده ،مرده رو برگردونم ؟
+نمیتونی؟.....پس گمشوووو . از زندگیم گم شو . از قلبم گمشووووو
[ات شدیداً گریه میکنه که نفس کم میاره]
از اتاقش اومدم بیرون و رفتم پیش نامی
[علامت دکتر کیم[نامجون@]]
بدون در زدن وارد اتاق شدم
@ یا حضرت جن
_نامی میتونم ات رو مرخص کنم؟
@ اگه حالش خوبه میتونی
_تو دکتری بعد از من میپرسی خوبه یا نه
@ خیلی خب بابا آره میتونی فقط صبر کن سرمش تموم شه
_حله
از اتاق نامی زدم بیرون رفتم کارای ترخیص ات رو انجام دادم و ات رو بردم خونه[با ی بدبختی ]
[فلش بک ۵ روز بعد]
ات هنوز باهام قهره ولی از زمانی که توی بیمارستان بود حالش بهتره اما منو که میبینه راشو کج میکنه و باهام روبهرو نمیشه
ویو ات
چند روز از اون روز گوه میگذره و من همچنان نمیخوام کوک رو ببینم . میخوام برگردم به حالت قبلیم که ی خدمتکاری بیش نبودم و اونم فقط اربابم بودو هیچ ارتباطی باهم نداشتیم.
رفتم سمت اتاق کوک
تق...تق.
_بیا تو
+میخوام باهات راجب ی موضوعی حرف بزنم
_هوم میشنوم
+خب میخوام بگم که بیا برگردیم به چند وقت پیش وقتی که فقط ی ارباب و خدمتکار بودیم
و اصلا هیچ رابطه ای باهم نداشتیم . بیاین همه چیز رو فراموش کنیم.
_چی؟چرا؟
+خودت چی فکر میکنی میخوام تا زمانی که قراردادم تموم میشه دوتا غریبه باشیم . تنها رابطمون ارباب ، خدمتکار باشه
_وقتی قراردادت تموم شد چیکار میکنی؟
+طبیعتا میرم ی جای دیگه کار پیدا میکنم
[ات میخواست از اتاق بره که کوک دستش رو میگیره]
_ات لطفا ی لحظه
+بله میشنوم
_ببین اونطور که فکر میکنی نیست . من اصلا با اون کاری نکردم . اون بود که منو تحریکم کرد . ات من مست بودم
+اصلا برای چی اجازه دادی بهت نزدیک بشه ،چون مست بودی؟خب اصن گیریم که مست بودی ،چرا ،چرا آخه مست کردی ...بغض...انقدر از منو اون بچه متنفر بودی که تا فهمیدی بچه ی توعه مست کردی
_اینطور نیست اتفاقا چون فهمیدم بچه مال منه خوشخال شدم و مست کردم
حرفش راست بود منم میدونستم که داره راست میگه فقط دیگه اعتمادی بهش نداشتم
+باشه حرفت و باور میکنم . قبوله . ولی من دیگه اعتمادی بهت ندارم ،اعتماد از دست رفتم رو برگردون
_باشه.فقط مثل سابق باهام رفتار کن ، باشه؟
+باشه
_راستی ات،اون روز که تورو دزدیدن !
+خب
_خریدامون تو پاساژ جا موند
+شعت
[هع چی فکر کردین من اون همه خرید و پول خرج کردن رو فراموش نمیکنم😅]
_بخواب فردا میبرمت مدرسه خودمم میرم خرید هارو بر میدارم میام دنبالت میایم خونه
+اوکی
میخواستم برم تو اتاقم که
_کجا ؟ کنار خودم بخواب
+نه میرم تو اتاقم
_قرار بود مثل قبلا باهام رفتار کنی
+آخه ممکن تختت کثیف بشه، نمیخوام تختت کثیف شه
_[خنده صدا دار]نترس بابا کاریت ندارم درضمن فقط ی بار خون میاد
+میدونم ولی من منظورم اون نیست من پر*یودم[خیلی خجالت کشیدن]
_اشکالی نداره قربونت برم [نوک بینی ات رو بوسید]
دستمو کشید و برد تو تخت کنار خودش تو بغلش خوابوندم.چشمام گرم خواب شد و خوابیدم.
حمایت کنید.شرایط پارت بعد
۲۰لایک و ۲۰کامنت
🖤🥲
ویو کوک
داشتم باهاش حرف میزدم و ازش معذرت خواهی میکردم که
+بسه دیگه.هق...تمومش کن...هق... .برو نمیخوام ببینمت...هق....هق...عوضی[داد]
_ببخشید اتی گریه نکن دیگه . قول میدم جبران کنم
+چطور میخوای جبران کنی..هق..چیو میخوای جبران کنی ؟...هق...هااااا.....میخوای بچه ای که از دست دادمو جبران کنی ....چطوری...؟..هق..
مونده بودم چی بگم چیکار کنم خیلی از دست خودم عصبی بودم . آخه من چطوری با ات همچین کاری کردم
_ات بزار برات توضیح بدم
+چیو هااااا چیو توضیح بدی؟
_ لطفا بزار حرف بزنم
+خیلی خب باشه بگو . میشنوم
_داستان اونطور که تو فکر میکنی نیست من اصن به اون دختره نزدیک هم نشدم فقط کنارم خوابید
+خب .. فکر میکنی کم کاری کردی . کوک تو بابا بودی.الان گندی که زدی و جمع کن من بچمو میخوام همین و بس
_ات چطور ازم میخوای بچه ای که بدنیا نیومده ،مرده رو برگردونم ؟
+نمیتونی؟.....پس گمشوووو . از زندگیم گم شو . از قلبم گمشووووو
[ات شدیداً گریه میکنه که نفس کم میاره]
از اتاقش اومدم بیرون و رفتم پیش نامی
[علامت دکتر کیم[نامجون@]]
بدون در زدن وارد اتاق شدم
@ یا حضرت جن
_نامی میتونم ات رو مرخص کنم؟
@ اگه حالش خوبه میتونی
_تو دکتری بعد از من میپرسی خوبه یا نه
@ خیلی خب بابا آره میتونی فقط صبر کن سرمش تموم شه
_حله
از اتاق نامی زدم بیرون رفتم کارای ترخیص ات رو انجام دادم و ات رو بردم خونه[با ی بدبختی ]
[فلش بک ۵ روز بعد]
ات هنوز باهام قهره ولی از زمانی که توی بیمارستان بود حالش بهتره اما منو که میبینه راشو کج میکنه و باهام روبهرو نمیشه
ویو ات
چند روز از اون روز گوه میگذره و من همچنان نمیخوام کوک رو ببینم . میخوام برگردم به حالت قبلیم که ی خدمتکاری بیش نبودم و اونم فقط اربابم بودو هیچ ارتباطی باهم نداشتیم.
رفتم سمت اتاق کوک
تق...تق.
_بیا تو
+میخوام باهات راجب ی موضوعی حرف بزنم
_هوم میشنوم
+خب میخوام بگم که بیا برگردیم به چند وقت پیش وقتی که فقط ی ارباب و خدمتکار بودیم
و اصلا هیچ رابطه ای باهم نداشتیم . بیاین همه چیز رو فراموش کنیم.
_چی؟چرا؟
+خودت چی فکر میکنی میخوام تا زمانی که قراردادم تموم میشه دوتا غریبه باشیم . تنها رابطمون ارباب ، خدمتکار باشه
_وقتی قراردادت تموم شد چیکار میکنی؟
+طبیعتا میرم ی جای دیگه کار پیدا میکنم
[ات میخواست از اتاق بره که کوک دستش رو میگیره]
_ات لطفا ی لحظه
+بله میشنوم
_ببین اونطور که فکر میکنی نیست . من اصلا با اون کاری نکردم . اون بود که منو تحریکم کرد . ات من مست بودم
+اصلا برای چی اجازه دادی بهت نزدیک بشه ،چون مست بودی؟خب اصن گیریم که مست بودی ،چرا ،چرا آخه مست کردی ...بغض...انقدر از منو اون بچه متنفر بودی که تا فهمیدی بچه ی توعه مست کردی
_اینطور نیست اتفاقا چون فهمیدم بچه مال منه خوشخال شدم و مست کردم
حرفش راست بود منم میدونستم که داره راست میگه فقط دیگه اعتمادی بهش نداشتم
+باشه حرفت و باور میکنم . قبوله . ولی من دیگه اعتمادی بهت ندارم ،اعتماد از دست رفتم رو برگردون
_باشه.فقط مثل سابق باهام رفتار کن ، باشه؟
+باشه
_راستی ات،اون روز که تورو دزدیدن !
+خب
_خریدامون تو پاساژ جا موند
+شعت
[هع چی فکر کردین من اون همه خرید و پول خرج کردن رو فراموش نمیکنم😅]
_بخواب فردا میبرمت مدرسه خودمم میرم خرید هارو بر میدارم میام دنبالت میایم خونه
+اوکی
میخواستم برم تو اتاقم که
_کجا ؟ کنار خودم بخواب
+نه میرم تو اتاقم
_قرار بود مثل قبلا باهام رفتار کنی
+آخه ممکن تختت کثیف بشه، نمیخوام تختت کثیف شه
_[خنده صدا دار]نترس بابا کاریت ندارم درضمن فقط ی بار خون میاد
+میدونم ولی من منظورم اون نیست من پر*یودم[خیلی خجالت کشیدن]
_اشکالی نداره قربونت برم [نوک بینی ات رو بوسید]
دستمو کشید و برد تو تخت کنار خودش تو بغلش خوابوندم.چشمام گرم خواب شد و خوابیدم.
حمایت کنید.شرایط پارت بعد
۲۰لایک و ۲۰کامنت
🖤🥲
۱۸.۰k
۰۳ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.