#ادامه_پارت۲

#ادامه_پارت۲
بی حرف نگاهش کردم. نمیخواستم با نظر دادن بی خودی، فرصت خالی شدن و ازش بگیرم.
(می دونی آدما بی ظرفیتن. تا می بینن دوسشون داری و نفست به نفسشون بنده، هار میشن. فکر می کنن چه خبره. نمی فهمن اگه کنارشونی به خاطر این نیست که جایی رو برای رفتن نداری، چون دوسشون داری پاشون موندی.)
یه کام سنگین از سیگار گرفت و ادامه داد(می دونی فکر می کرد با کنارم بودن بهم لطف می کنه. صبح بخیر گفتناش از روی اجبار بود. ولی باز، من نفهمم به خاطر علاقه مضخرفم کنارش موندم. گفتم گور بابای غرورم. حالا می فهمم هیچی مهم تر از غرور نیست. آدمی که می خواد فردا بره همین بهتر که امشب بره.)
راست می گفت به نظرم. آدما رو به زور نمی شه نگه داشت. بر فرض که کنارت باشن وقتی دلشون کنارت نباشه چه فایده از اون بودن؟ یه روزی که راه پاشون باز بشه میرن. آدما باید با دلشون کنارت باشن. البته اگه یه عاشق این جور فلسفه هارو بفهمه...
#حنا_مولوی #جمع_مست
پارت۲(پایانی)
@Fantasia_a
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

پارت ۳۶

💜🪽 𝑯𝑨𝑷𝑷𝒀 𝑱𝑰𝑴𝑰𝑵 𝑫𝑨𝒀 🪽💜۱۳ اکتبر برای خیلی‌ها فقط یه روز معمولی...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

فیک

p1

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط