( شعر از خودم )
( شعر از خودم )
تا غم تو به سینه است ، سیل روان ز دیده است*
قهر مکن به آنچه هست چونکه غمت خریده است*
دل ز برای سوز و ساز ، ساخته شد به رمز و راز*
آه مگو چرا چنین ، داغ به دل رسیده است *
شور نبود ، نور بود ، آتش کوه طور بود *
آنچه که سینه ی مرا دشنه زد و دریده است *
نرگس مست دست بست، لعل لبش دلم شکست*
بست و شکست و بار بست پای ز دل بریده است *
آهوی دشت آرزوست ، آن که مثل به گفتگو ست*
آه مگو از او چنین ، چون شنود رمیده است *
بلبل من نو ا مزن ، نیست گلت به بوستان *
دوش سحر که باغبان ، رفت به باغ چیده است*
لالی اگر تو عاشقی ، از چه چنین سروده ای؟ *
شکوه ز یار می کنی ؟ وای اگر شنیده است *
( لطفا نظر دهید )
تا غم تو به سینه است ، سیل روان ز دیده است*
قهر مکن به آنچه هست چونکه غمت خریده است*
دل ز برای سوز و ساز ، ساخته شد به رمز و راز*
آه مگو چرا چنین ، داغ به دل رسیده است *
شور نبود ، نور بود ، آتش کوه طور بود *
آنچه که سینه ی مرا دشنه زد و دریده است *
نرگس مست دست بست، لعل لبش دلم شکست*
بست و شکست و بار بست پای ز دل بریده است *
آهوی دشت آرزوست ، آن که مثل به گفتگو ست*
آه مگو از او چنین ، چون شنود رمیده است *
بلبل من نو ا مزن ، نیست گلت به بوستان *
دوش سحر که باغبان ، رفت به باغ چیده است*
لالی اگر تو عاشقی ، از چه چنین سروده ای؟ *
شکوه ز یار می کنی ؟ وای اگر شنیده است *
( لطفا نظر دهید )
- ۵.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط