سناریو اوبیکاکا

پارت ۲
بعد از تمرین بالاخره کلاس تمام شد و همه راه افتادن سمت خانه هایشان
ناروتو کلید را انداخت توی سوراخ در و بعد در را باز کرد
بلند گفت
- من اومدمممم
میناتو از توی آشپزخونه بیرون آمد و لبخند زد و جواب ناروتو را داد
- سلام پسر احمقم ، باشگاه چطور بود؟
ناروتو اره کشید و کیفش را انداخت کنار در و در را بست و رفت کنار میناتو و گفت
- به کیبا باختم چون گارا بهم گفت خوشتیپ🙃
میناتو خندید و گفت
- چه کنیم دیگه‌ ، پسرعمو ها همیشه اینطوری ان
ناروتو رفت داخل و یک سیب برداشت و گاز زد و گفت
- راستی کی میریم سر قبر مامان؟
میناتو اومد جلو و گفت
- ساعت ۶ میریم
ناروتو جواب داد
- نیم ساعت دیگه؟
میناتو سری به معنای اره تکان داد و گفت
- راستی .. رین هم میاد
ناروتو گفت
- رین؟ مگه تو بیمارستان شیفت نبود؟
میناتو جواب داد
- نه خوشبختانه یک نفر دیگه شیفت رو گرفت
ناروتو گفت
- اها
سیب را تمام کرد و انداخت دور و روبه میناتو گفت
- بابا توچی؟
میناتو اهی کشید و گفت
- خب راستش ناروتو ... بی دلیل از فروشگاه اخراجم کردن و ...
ناروتو آستین بالا زد و با خشم گفت
- کدوم‌ کو*نی ای بودهههه؟! کی جرعت کرده بهت حرفی بزنه هاااااااا
میناتو خندید و پسر خشمگینش را در آغوش گرفت و گفت
- پسر دوست داشتنیه احمقم ، چیزی بهم نگفتن و نیاز نیس دعوا راه بندازی
ناروتو اهی کشید و گفت
- باشه باباااا
میناتو ناروتو رو از آغوشش بیرون کشید و خواست حرف بزند و صدای زنگ در امد
همراه ناروتو رفت در را باز کرد و با ...
راشا ، کورورا و کانکورو و تماری و گارا مواجه شد
راشا خندید و گفت
- برادر کوچیکم‌ مثل اینکه اخراج شدی نه؟
میناتو اهی کشید و گفت
- راشاااا‌
کورورا خندید و گفت
- فکر کردیم بیاییم یک سری‌ بزنیم و بعد بریم سر قبر کوشینا و بعد در مورد شغل صحبت کنیم
میناتو لبخند زد و گفت
- ممنونم
گارا به ناروتو گفت
- سلام کردن به عموت‌ رو یادت ندادن؟
ناروتو چشم غره ای رفت و بعد رفت سمت راشا و گفت
- سلام عمو جون
راشا خندید و گفت
- سلام گل پسر
کورورا هم ناروتو رو بغل کرد و گفت سلام عزیزم
ناروتو هم گفت
- سلام زن عمو
و بعد همه رفتند داخل
میناتو و راشا و کورورا باهم در هال نشسته بودند و حرف میزدند و گارا و تماری و ناروتو و کانکورو هم رفتند اتاق ناروتو
تماری گیتار ناروتو رو برداشت و گفت
- هنوز گیتار میزنی داداش؟
ناروتو گفت
- اره آبجی تما‌
تماری لبخند زد و گفت
- چقدر باحاله!
کانکورو نیشخند زد و گفت
- ببینم‌ ناری مو طلا تو و گارا تو باشگاه چطورین؟
گارا به ناروتو نگاه کرد و گفت
- زیاد هم رو اذیت میکنیم
ناروتو هم‌نگاهش کرد و گفت
- ولی هوای‌ هم رو داریم
تماری لبخند زد و گفت
- معلومه! پسرعمو های همدیگه‌ این باید هوای هم رو داشته باشین
کانکورو پرسید
- راستی شنیدم سه روز دیگه با تیم اوبیتو مسابقه دارین
ناروتو گفت
- اره بابام داداش اوبیتو رو راضی کرد
تماری گفت
- ناروتو خوش بحالت! بابات وقتی معلم دانشگاه بود کاکاشی سان‌ و اوبیتو سان و رین چان خیلی باهاش صمیمی بودن
کانکورو گفت
- حتی الانم
گارا لبخند زد و گفت
- حیف‌ کارشون زیاده و اوبیتو و کاکاشی قهرن
تماری خندید و گفت
- اره واقعا🤣
کانکورو گفت
- راستی دعواشون‌ سر چی بود؟
ناروتو گفت
- قضیه اش طولانیه ، مثل اینکه اوبیتو یکبار به کاکاشی درخواست رابطه داشت اما کاکاشی رد داد و خلاصه کلی اتفاقات افتاد و الان قهرن‌ .. برای همینه‌ داداش اوبیتو رفت مدرسه ی دیگه و هر موقع کاکاشی اینجاست‌ نمیاد
کانکورو گفت
- وایی‌ .. منم بودم همینکار رو میکردم
تماری چشم هایش را باز کرد و گفت
- توو؟! تو احتمالا سه ماه افسرده میشدی!
هر چهار نفر خندیدند

خب اینم پارت جدید و میخوام چندتا نکته بگم که مهمه
یک راشا‌ پدر گارا و کورورا مادرشه ، میناتو معلم دانشگاه بوده اما بعد از مدتی دیگه رفته تو فروشگاه کار کرده ، کوشینا تو ۱۲ سالگیه‌ ناروتو تو تصادف مرد‌ ، اوبیتو عاشق کاکاشی بود اما کاکاشی جواب رد داد برای همین دیگه اوبیتو باهاش حرف نزد و هر موقع کاکاشی نبود میرفت پیش ناروتو
، کورورا‌ همیشه مثل یک مادر با ناروتو رفتار میکرد و مهم تر از همه میناتو و ناروتو هر پنج شنبه میرن‌ سر قبر کوشینا
دیدگاه ها (۴)

دو قطب مخالف🧡💙# قسمت ۳۰: «اعتراف به همه» 🔥❄️**صحنه ۱ - داخلی...

رز آبی پارت ۲۸

سورا و رین

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

سناریو

((سایه ی فراتر از جنگ))قسمت اول :مهمانی در تاریکیشب بود.دهکد...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط