اولین رمان من قسمت 1
الستور همین جوری راه میرفت که...
از پشت واکس صداش کرد
واکس:(الستور سلام...امروز قرار بود بریم رستوران!)
الستور توجهی نکرد و رفت
فردا...
دم در الستور واکس نشسته بود که...
الستور برای آشغال ریختن در رو باز کرد،واکس گفت:(چرا دیروز صدات کردم جواب ندادی؟)
الستور:(داشتم فکر میکردم!)
.
.
.
.
ادامه دارد...
از پشت واکس صداش کرد
واکس:(الستور سلام...امروز قرار بود بریم رستوران!)
الستور توجهی نکرد و رفت
فردا...
دم در الستور واکس نشسته بود که...
الستور برای آشغال ریختن در رو باز کرد،واکس گفت:(چرا دیروز صدات کردم جواب ندادی؟)
الستور:(داشتم فکر میکردم!)
.
.
.
.
ادامه دارد...
- ۷.۳k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط