{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید امشب بروم

باید امشب بروم
خاطرم رنگ شب و باران است

در پس باور خیسم که تهی از همه ی خاطره هاست
شعله سبز شدن پنهان است

پشت دریای جنونم امشب
آسمان دل من زندان است

باد فریاد مرا خواهد برد

تا فراسوی سحر،
بغض من ولوله ای خواهد شد و سکوتم در شب ناگهان خواهد مرد

پیکر یخزده ام را شاید تب امید کمی گرم کند

شاید از حال پریشان دلم
شرر دغدغه ها شرم کند

کاش در حنجره ام شب هنگام،
بغض خلوتگه من باز شود

کاش پایان اسارت درمن آخرین لحظه ی پرواز شود

در هیاهوی صدایم غم تنهایی من بنشسته

پر پرواز مرا صبح دمان،
به غزل های چکاوک بسته

باز در سایه ی تردید ،پرستوی خیال،

پشت دیوار غمم تنها شد

ناگهان در دل بارانی من سردی باد خزان برپا شد

اه ای خسته دلان،سر محراب نماز، دل خونین مرا یاد کنید

کاش در مرثیه ی آینه ها، شوق پرواز مرا داد کنید
دیدگاه ها (۱۲۷)

جاده بی راهه

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p93یکی از فرمانده‌ها با عجله وارد باغ شد...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت دوم: زنی که نباید آنجا می‌بودساعت ۱۰...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت نــهــم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط