دیوار نگاره پر نگاره بخش پایانی مردان۳
در نویسه پیشین صحبت از افرادی کردم که در سمت غربی #دیوار_نگاره رسم شده بودند. شخصیتهایی با هویت قابل شناسایی و یا چهرههایی نمادین با ابعاد غیرطبیعی؛ اما موضوع کامل نشده بود. اکنون میخواهم به آخرین بخش این دیوارنگاره بپردازم.
در ادامه بررسی حضور ساکنان سمت چپ دیوارنگاره که پیشتر فهمیدیم گویا در حال #عکسبرداری_دستهجمعی هستند، نخست به کناریترین فرد میپردازم؛ مردی با ظاهری مصمم دست بر کمر زده و نشسته بر موجودی که سری انسانی و شش پا دارد. دست راست مرد با ابعاد کوچک به کمر او تماس دارد؛ اما دست چپ او بزرگ و در حال اشاره به میان #دیوار_نگاره است. نگاه فرد بسان یک #زمامدار رو به بالا است. موجودی که او بر آن سوار است سری با چهره انسانی طبیعی دارد. آرایش سبیلهای این چهره گویای آن است که طراح عمدا فرد خاصی را مد نظر داشته که نسبت به فرد پیشین، همان شخصیت اشارهگر حالت #زیر_دست دارد. پشت این دو نفر موجودی انسانواره ترسیم شده است. موجودی با سری منقاردار، اما پوشیده در پیراهن و شلوار، به گونهای که آستینهای پیراهنش به #بال می مانند. این که میگویم آستین، به آن جهت است که با قدری دقت میتوان دست راست موجود را بیرون آمده از آن آستین کذایی دید.
و حال میرسیم به آخرین افراد در دیوارنگاره؛ چهار مرد در کنار هم. یکی از آنها قدری پیشتر ایستاده و تک افتاده است. او گویا شمشیری بر میان بسته است؛ اما پیلههای سر زانوانش حکایت از #بینوایی میکند. سه نفر دیگر به هم نزدیکند. در مورد نفر اول از سمت راست با آن کلاه و #پوشش_قاجاری نظر خاصی ندارم؛ اما فرد میانی با آن سبیلهای بلند از بناگوش دررفته در دست چپ خود قلممویی نگه داشته و نفر کناری اش در دست چپ #پرگار و در دست راست #خطکش_تی دارد؛ ابزار رسم پایهای مهندسان. این ابزارها احتمالا خاستگاه و مهارت این اشخاص را نشان میدهد. و در نهایت عبارتی که در قاب بالای سرشان نقش شده است: "شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند. قصههای کهن" این شاید نشانهای باشد بر علت ترسیم دیوارنگاره. به نظر من این اثر به یاد برگزاری #مراسم_یادبود ترسیم شده که #شب_شعری هم داشته است. هرچند در سرتاسر دیوارنگاره تاریخ و توضیح مشخصی پیدا نکردم!
در ادامه بررسی حضور ساکنان سمت چپ دیوارنگاره که پیشتر فهمیدیم گویا در حال #عکسبرداری_دستهجمعی هستند، نخست به کناریترین فرد میپردازم؛ مردی با ظاهری مصمم دست بر کمر زده و نشسته بر موجودی که سری انسانی و شش پا دارد. دست راست مرد با ابعاد کوچک به کمر او تماس دارد؛ اما دست چپ او بزرگ و در حال اشاره به میان #دیوار_نگاره است. نگاه فرد بسان یک #زمامدار رو به بالا است. موجودی که او بر آن سوار است سری با چهره انسانی طبیعی دارد. آرایش سبیلهای این چهره گویای آن است که طراح عمدا فرد خاصی را مد نظر داشته که نسبت به فرد پیشین، همان شخصیت اشارهگر حالت #زیر_دست دارد. پشت این دو نفر موجودی انسانواره ترسیم شده است. موجودی با سری منقاردار، اما پوشیده در پیراهن و شلوار، به گونهای که آستینهای پیراهنش به #بال می مانند. این که میگویم آستین، به آن جهت است که با قدری دقت میتوان دست راست موجود را بیرون آمده از آن آستین کذایی دید.
و حال میرسیم به آخرین افراد در دیوارنگاره؛ چهار مرد در کنار هم. یکی از آنها قدری پیشتر ایستاده و تک افتاده است. او گویا شمشیری بر میان بسته است؛ اما پیلههای سر زانوانش حکایت از #بینوایی میکند. سه نفر دیگر به هم نزدیکند. در مورد نفر اول از سمت راست با آن کلاه و #پوشش_قاجاری نظر خاصی ندارم؛ اما فرد میانی با آن سبیلهای بلند از بناگوش دررفته در دست چپ خود قلممویی نگه داشته و نفر کناری اش در دست چپ #پرگار و در دست راست #خطکش_تی دارد؛ ابزار رسم پایهای مهندسان. این ابزارها احتمالا خاستگاه و مهارت این اشخاص را نشان میدهد. و در نهایت عبارتی که در قاب بالای سرشان نقش شده است: "شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند. قصههای کهن" این شاید نشانهای باشد بر علت ترسیم دیوارنگاره. به نظر من این اثر به یاد برگزاری #مراسم_یادبود ترسیم شده که #شب_شعری هم داشته است. هرچند در سرتاسر دیوارنگاره تاریخ و توضیح مشخصی پیدا نکردم!
- ۳.۲k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط