امشب به دلم داده ام وعده ای...
امشب به دلم داده ام وعده ای...
که رسد دلداری زسفرفردایی...
زشوق دیدارت شده ام همچوقاصدی...
می جویم هرشب نشانی ز یار وآشنایی...
نشسته ام منتظر بر ایوان تنهایی...
سردرگریبان وچشم انتظاریاری...
زشوق دیدنت گشته ام دیوانه ای... همچومجنونی عاشق درپی لیلایی...
میسوزم دورشمعی همو پروانه ای...
مثل دل مرده ای پی نوش دارویی...
دل من امشبم شده ای رسوا...
یارت زسفرنیامد شده ای تنها...
فردا که رسد بس کن تپیدن...
خوکن به خموشی بس کن تپیدن...
دیدی نیامد وهم بود وصالش...
وعده ای که داده ام وهم بودوخیالش...
((داوودی))
دوستان این شعر از نوشته های خودمه...لطفا بدون اغراق نظر وانتقادوپیشنهاداتتون رو بفرمایید.تشکر
که رسد دلداری زسفرفردایی...
زشوق دیدارت شده ام همچوقاصدی...
می جویم هرشب نشانی ز یار وآشنایی...
نشسته ام منتظر بر ایوان تنهایی...
سردرگریبان وچشم انتظاریاری...
زشوق دیدنت گشته ام دیوانه ای... همچومجنونی عاشق درپی لیلایی...
میسوزم دورشمعی همو پروانه ای...
مثل دل مرده ای پی نوش دارویی...
دل من امشبم شده ای رسوا...
یارت زسفرنیامد شده ای تنها...
فردا که رسد بس کن تپیدن...
خوکن به خموشی بس کن تپیدن...
دیدی نیامد وهم بود وصالش...
وعده ای که داده ام وهم بودوخیالش...
((داوودی))
دوستان این شعر از نوشته های خودمه...لطفا بدون اغراق نظر وانتقادوپیشنهاداتتون رو بفرمایید.تشکر
- ۸۲۰
- ۱۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط