سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۱۶۲
سه حباب نورانی از نوک انگشت اشاره ام خارج شدند و آزادانه در محیط پیرامون من حرکت کردند. محیط غار برای لحظه ای روشن شد و من از دیدن آنچه که در اطرافم قرار داشت غافلگیر شدم. من روی تکه سنگی ایستاده بودم که توسط آبهایی به سیاهی شب احاطه شده بود و روی سطح آن جمجمه هایی از انسان و حیوانات گوناگون خودنمایی می.کرد احتمالاً قربانیانی بودند که قبل از من قدم به این غار گذاشته بودند که محصور و گرفتار قدرت غار شده بودند.
حبابهای نور به آرامی در میان فضای مقابلم حرکت میکردند که ناگهان ،همزمان مورد هجوم سوسکهای شیری قرار گرفتند زمانیکه آنها روی کره های نورانی مینشستند از روشنایی گویها کاسته میشد و در کمتر از یک دقیقه دیگر اثری از حبابها نبود و من دوباره در تاریکی قرار گرفته بودم با این تفاوت که دیگر خبری از درخشش حشرات اطرافم .نبود گویی آنها تازه متوجه حضور متجاوزی در غار شده بودند و درون تاریکی منتظر فرصتی برای حمله به سمت من بودند.
ذهنم به سرعت کار میکرد باید راهی برای روشن کردن غار پیدا میکردم به نظر میرسید که سوسکها قادر به از بین بردن هر جادویی بودند؛ همین قدرتی ترسناک به آنها می.داد عصایم را از حالت ممنوعه خارج کردم و به آرامی به نزدیکی آب .رفتم اصلا دوست نداشتم که حتی آب را لمس کنم.
قبل از هر کاری دو بار اطرافم را نگاه کردم اما هیچ چیز قابل توجهی مشاهده نکردم حتی حشرات هم در دل تاریکی غار پنهان شده بودند. شاید آنها قادر به آسیب رساندن به من نبودند اما اگر آنها هم گوشه ای از قدرت های مرموز موجودات بعد سوم را داشتند آن وقت کار من خیلی دشوار میشد.
این بار دو طلسم پشت سر هم اجرا کردم که علاوه بر قدرت بیشتر فضای بیشتری را روشن میکردند؛ ولی تا جایی که چشم کار میکرد فقط آب بود اصلاً قادر ،نبودم انتهایی برای این غار تصور کنم. به همین خاطر دچار سردرگمی شده بودم شاید اگر میتوانستم حرکت کنم آن وقت میتوانستم کاری انجام دهم. لحظه ای وسوسه شدم تا با حفظ فاصله روی سطح آب پرواز کنم اما من برای مدت طولانی نمی توانستم چنین کاری را
انجام دهم.
مدت کوتاهی به روشهای مختلفی که قادر به جستجو بودم اندیشیدم شاید اگر کاری میکردم که سطح آب یخ بزند، آن وقت ممکن بود که بتوانم روی آن حرکت کنم با احتیاط انتهای عصا را وارد آب کردم و طلسمی که برای اولین بار هنگام حضورم در این دنیا آن را یاد گرفته بودم اجرا کردم خیلی وقت بود که از این طلسم استفاده نکرده بودم به حرکت در آمدن جادو را در بدنم احساس میکردم نگاهم روی سطح آب متمرکز شده بود. اطراف عصایم لایه ای نقره ای رنگ تشکیل شده بود که به سختی در حال گسترده شدن بود؛ اما خیلی زود متوقف شد. گویی قدرت آب مانع از تأثیر مطلوب طلسم میشد.
روی جادویم تمرکز کردم و اینبار قدرت بسیار بیشتری را برای اجرای طلسم اجرا کردم صدای یخ زدن آب همراه با نسیم ،سردی سکوت حاکم بر غار را شکست شاید ده دقیقه یا بیشتر در این حالت بودم تا اینکه احساس کردم که تمام سطح آب درون غار یخ زده است.
دیدگاه ها (۰)

ایران سلاح.......

‏🐺[۲۰:۲۹ ~ ۲۰:۳۰ به وقت برزیل]پا گذاشتیم به خاک برزیل.ما برگ...

پروفسور پاول کریگ رابرتس، مقام سابق وزارت خزانه‌داری آمریکا:...

از میان ۱۲۰۰ نفر، سهم من فقط چند ثانیه بود؛چند ثانیه از نگاه...

هشت مرد در آب خم شدند؛نه برای پناه گرفتن، برای آن‌که یک گروه...

#Bubble Changbin 🫧 🐷🐰: روی استیجی اجرا کردیم که هنوزم نمی‌تو...

‏✅ بازنشسته یک دستگاه فرهنگی شرکت تراستی راه انداختمتهم پرون...

🔴 بازخوانی روایت تحلیلیِ امام‌شهید، سیدعلی خامنه‌ای از حادثه...

Part 20

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط