بنام خدا
بنام خدا
غریب کوفه
---؛---
شاعر:مسعودمهربان
---؛---
سحر می آمدوامیدمی داد
سپیده مژده خورشید می داد
زمین با چشم خواب آلوده می دید
فلک تورحریرش گسترانید
چنان خورشیدبا ارابه آمد
که مه شرمنده گشت ودرنیامد
سماباسینه ی پرخون وپر درد
تن کوفه لباس صبح می کرد
تمام کوفیان بیداربیدار
همه آماده بهرجنگ وپیکار
تمام شهردریک کوچه جمعند
همه درانتظار مرگ شمعند
تمامی با دلی ازآهن سرد
و مسلم بین این گرگان نامرد
زهرسمتی به مسلم حمله بردند
گلوی عشق را با غم فشردند
لب پاره تنی در خون نشسته
و دندانی که اهریمن شکسته
زهرسو سنگ بارانش نمودند
به فکر غربت مسلم نبودند
زهربامی سرش باران آتش
به هرجا شعله ی سوزان آتش
اگردرعاشقی اعجازکرده
ازاینجا نیت پرواز کرده
به سر اندیشه ی سیمرغ واره
و قاف قله اش دارالاماره
شب آمد زآنطرف امید می رفت
میان کوچه ها خورشید می رفت
ومسلم رفت تا کوفه بخوابد
و صبحی دیگر آید مهر تابد
---؛---
التماس دعا
غریب کوفه
---؛---
شاعر:مسعودمهربان
---؛---
سحر می آمدوامیدمی داد
سپیده مژده خورشید می داد
زمین با چشم خواب آلوده می دید
فلک تورحریرش گسترانید
چنان خورشیدبا ارابه آمد
که مه شرمنده گشت ودرنیامد
سماباسینه ی پرخون وپر درد
تن کوفه لباس صبح می کرد
تمام کوفیان بیداربیدار
همه آماده بهرجنگ وپیکار
تمام شهردریک کوچه جمعند
همه درانتظار مرگ شمعند
تمامی با دلی ازآهن سرد
و مسلم بین این گرگان نامرد
زهرسمتی به مسلم حمله بردند
گلوی عشق را با غم فشردند
لب پاره تنی در خون نشسته
و دندانی که اهریمن شکسته
زهرسو سنگ بارانش نمودند
به فکر غربت مسلم نبودند
زهربامی سرش باران آتش
به هرجا شعله ی سوزان آتش
اگردرعاشقی اعجازکرده
ازاینجا نیت پرواز کرده
به سر اندیشه ی سیمرغ واره
و قاف قله اش دارالاماره
شب آمد زآنطرف امید می رفت
میان کوچه ها خورشید می رفت
ومسلم رفت تا کوفه بخوابد
و صبحی دیگر آید مهر تابد
---؛---
التماس دعا
- ۶۸۲
- ۰۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط