{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواستم صبح‌ها یکی دست روی گونه‌هایم می‌کشید و آرام آرا

می‌خواستم صبح‌ها یکی دست روی گونه‌هایم می‌کشید و آرام آرام بیدارم می‌کرد؛ یکی باید بی‌خبر، بینِ روز پیدایش می‌شد، شانه‌هایم را لمس می‌کرد و"خسته نباشی عزیزم"ـی نثارم می‌کرد و این فرسودگی را برای مدتی به تعویق می‌انداخت؛ یکی که وقتی تنها چای می‌نوشید، دلتنگم می‌شد. یکی که تو بودی.
دیدگاه ها (۰)

قطعا عشق ضعیف‌ترین حس دنیاست. وگرنه تا الان هزاربار باید مال...

دوست داری تو کدوم آکادمی باشی؟خودم insane

من بهت پیام نمیدم چون وقتی تو به من پیام میدی وقتتو کاملا به...

کسی رو داری که اینجوری ازت تعریف کنه:عيُوني أنت... من يترك ع...

پارت اول نیمه سوم Broken Wings

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط