تامل .جامعه
این روزها بحث طرح روایتهای قربانیان تجاوز و آزار جنسی در جامعه در فضای مجازی توجهها را به خود جلب کردهاست. به عنوان دانشجوی جامعهشناسی، ذهنم هر روز با این مسأله درگیر بودهاست. این متن، نتیجهی بحثها و گفتگوهای درونی و بیرونیام در این مدت در این باره است. به امید آنکه سهمی در ارتقاء توان جامعه برای اندیشیدن به این مسأله داشتهباشد:
۱ چطور میشود «ثابت» کرد؟
به نظرم این سؤال که چطور باید وقوع یا عدم وقوع یک آزار یا تجاوز را ثابت کرد، سؤال مهمی است. سؤال مهمی برای چه کسی؟ برای اهالی حقوق. برای وکلا. اما تمام این مسأله، مسأله حقوقی نیست. ابعادی دیگر هم دارد. ابعادی که به اندازهی همان بعد حقوقی مهم هستند: بیان جمعی رنج، سایر بخشهای جامعه را با زمینههای وقوع یک فاجعه آشنا میکند. ما را به خودمان بیشتر میشناسد. آدمها با گفتن، درمان میشوند. قربانیان با همدردی دیدن، تسکین پیدا میکنند. با بیان، امکان اندیشیدن به رنج فراهم میشود. با گفتن، قربانیان همدیگر را پیدا میکنند. با در میان گذاشتن، امکان پیشگیری اجتماعی از وقوع مجدد رنج فراهم میشود. پس این «از رنج گفتن» خود بخشی از یک فرآیند اجتماعی شناخت و همدردی و تسکین و درمان و پیشگیری است. بسیاری از آزارها و تجاوزها، شاید در هیچ محکمهای امکان ِ اثبات حقوقی نیابند. اما این دلیل نمیشود که از قربانیان بخواهیم یا گفتهی خود را “اثبات” کنند یا سکوت کنند. پس نباید این مسأله چند بعدی روانشناختی، درمانی، اجتماعی و حتی فلسفی را به یک مسألهی صرفاً «حقوقی» تقلیل داد.
۲ متهمین چه میشوند؟
به همان اندازه که یک قربانی در جامعهای آزاد حق طرح اتهام، بیان رنج و فریاد از ظلمی که به او رفته را دارد، متهم نیز باید امکان بیان و دفاع و سخن گفتن داشتهباشند. طرح اتهام، لزوماً به معنای واقعیت داشتناش نیست. بلکه طلب پاسخگویی است. در جهان ِ مدرن، هر شهروندی هم امکان طرح ظلمی که بر او رفته و طلب توضیح از متهم دارد و از سوی دیگر هر شهروندی که مورد اتهام واقع شده، “وظیفه”ی پاسخگویی. هیچ کس شهروندتر از دیگری نیست: نه فلان مقام سیاسی و رییس کمیسیون مجلس و وزیر و وکیل و رییس جمهور، نه فلان هنرمند و بهمان استاد دانشگاه و روشنفکر و حوزوی. همه باید خود را باید در برابر “جامعه” – و نه فقط محکمه و دستگاه قضایی و دادگاه – پاسخگو ببینند. این جامعه است که سخنان هر دو سو را خواهد شنید و در نهایت قضاوت خواهد کرد.
۳ آیا جامعه در تشخیص خود اشتباه نمیکند؟
چرا. جامعه هم ممکن است در این فرآیند دچار خطا شود. بازی بخورد. تک تک ما در قبال این خطا مسوولیم. هر چقدر که محقیم که از هر دو سوی این ادعا مطالبه پاسخگویی داشتهباشیم، در قبال قضاوتهای شتابزده هم مسوولیم. هر چقدر که در قبال نادیده گرفتن صدای یک قربانی احتمالی گناهکاریم، در قبال از دست رفتن زندگی اجتماعی یک متهم بیگناه هم مسوولیم. تمام مسأله همین است: ما تمرین مسوول بودن میکنیم. تک تک ما. دیگر یک مقصر بزرگ وجود ندارد. همهی ما در این دادگاه جمعی، در این هیئت منصفه بزرگ، سهم داریم. و مگر جامعه جز از خلال تمرین استفاده از این حق و بر عهده داشتن آن مسوولیت به سطح بالاتری از بلوغ میرسد؟
۱ چطور میشود «ثابت» کرد؟
به نظرم این سؤال که چطور باید وقوع یا عدم وقوع یک آزار یا تجاوز را ثابت کرد، سؤال مهمی است. سؤال مهمی برای چه کسی؟ برای اهالی حقوق. برای وکلا. اما تمام این مسأله، مسأله حقوقی نیست. ابعادی دیگر هم دارد. ابعادی که به اندازهی همان بعد حقوقی مهم هستند: بیان جمعی رنج، سایر بخشهای جامعه را با زمینههای وقوع یک فاجعه آشنا میکند. ما را به خودمان بیشتر میشناسد. آدمها با گفتن، درمان میشوند. قربانیان با همدردی دیدن، تسکین پیدا میکنند. با بیان، امکان اندیشیدن به رنج فراهم میشود. با گفتن، قربانیان همدیگر را پیدا میکنند. با در میان گذاشتن، امکان پیشگیری اجتماعی از وقوع مجدد رنج فراهم میشود. پس این «از رنج گفتن» خود بخشی از یک فرآیند اجتماعی شناخت و همدردی و تسکین و درمان و پیشگیری است. بسیاری از آزارها و تجاوزها، شاید در هیچ محکمهای امکان ِ اثبات حقوقی نیابند. اما این دلیل نمیشود که از قربانیان بخواهیم یا گفتهی خود را “اثبات” کنند یا سکوت کنند. پس نباید این مسأله چند بعدی روانشناختی، درمانی، اجتماعی و حتی فلسفی را به یک مسألهی صرفاً «حقوقی» تقلیل داد.
۲ متهمین چه میشوند؟
به همان اندازه که یک قربانی در جامعهای آزاد حق طرح اتهام، بیان رنج و فریاد از ظلمی که به او رفته را دارد، متهم نیز باید امکان بیان و دفاع و سخن گفتن داشتهباشند. طرح اتهام، لزوماً به معنای واقعیت داشتناش نیست. بلکه طلب پاسخگویی است. در جهان ِ مدرن، هر شهروندی هم امکان طرح ظلمی که بر او رفته و طلب توضیح از متهم دارد و از سوی دیگر هر شهروندی که مورد اتهام واقع شده، “وظیفه”ی پاسخگویی. هیچ کس شهروندتر از دیگری نیست: نه فلان مقام سیاسی و رییس کمیسیون مجلس و وزیر و وکیل و رییس جمهور، نه فلان هنرمند و بهمان استاد دانشگاه و روشنفکر و حوزوی. همه باید خود را باید در برابر “جامعه” – و نه فقط محکمه و دستگاه قضایی و دادگاه – پاسخگو ببینند. این جامعه است که سخنان هر دو سو را خواهد شنید و در نهایت قضاوت خواهد کرد.
۳ آیا جامعه در تشخیص خود اشتباه نمیکند؟
چرا. جامعه هم ممکن است در این فرآیند دچار خطا شود. بازی بخورد. تک تک ما در قبال این خطا مسوولیم. هر چقدر که محقیم که از هر دو سوی این ادعا مطالبه پاسخگویی داشتهباشیم، در قبال قضاوتهای شتابزده هم مسوولیم. هر چقدر که در قبال نادیده گرفتن صدای یک قربانی احتمالی گناهکاریم، در قبال از دست رفتن زندگی اجتماعی یک متهم بیگناه هم مسوولیم. تمام مسأله همین است: ما تمرین مسوول بودن میکنیم. تک تک ما. دیگر یک مقصر بزرگ وجود ندارد. همهی ما در این دادگاه جمعی، در این هیئت منصفه بزرگ، سهم داریم. و مگر جامعه جز از خلال تمرین استفاده از این حق و بر عهده داشتن آن مسوولیت به سطح بالاتری از بلوغ میرسد؟
- ۱.۳k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط