در دلم افتاده روزی بی وفائی میکنی
در دلم افتاده روزی بی وفائی میکنی
بر دل بشکسته ام بی اعتنائی میکنی
گر چه اکنون چشم تو ، بر دام اشکم مبتلاست
تا که کشتی وا رهانم ناخدائی میکنی
درد هجران جای خود ، دردی گران دارد فراق
با رقیب نا رفیقم آشنائی میکنی
رنگ رخسارم به زردی میرود دانی چرا؟
بس که بر احساس من چون و چرائی میکنی
خانه ی مهر و وفا از بیخ و بن کردی خراب
از کدامین دل محبت را گدائی میکنی؟
خویشتن را پیش از این باید رها می ساختی
چون به دام افتاده ای فکر رهائی می کنی
بر دل بشکسته ام بی اعتنائی میکنی
گر چه اکنون چشم تو ، بر دام اشکم مبتلاست
تا که کشتی وا رهانم ناخدائی میکنی
درد هجران جای خود ، دردی گران دارد فراق
با رقیب نا رفیقم آشنائی میکنی
رنگ رخسارم به زردی میرود دانی چرا؟
بس که بر احساس من چون و چرائی میکنی
خانه ی مهر و وفا از بیخ و بن کردی خراب
از کدامین دل محبت را گدائی میکنی؟
خویشتن را پیش از این باید رها می ساختی
چون به دام افتاده ای فکر رهائی می کنی
- ۱.۵k
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط