کوهی از تنگدلی، روی هم انباشتهام
کوهی از تنگدلی، روی هم انباشتهام
بر سرش بیرقِ صد خاطره افراشتهام!
گلشنم گسترهی خارِمغیلان شدهاست
عاطفت کاشتهام دلهُره برداشتهام!
جُرمم این است که بیرنگتر از آبِ زلال
سینهات را چمنِ عاطفه پنداشتهام!
چوبهی داری و همدست تبردارانی
ننگ من باد که در باغ، تو را کاشتهام!!
چشمه در چشمه، سهند و سبلان را گریانْد
زخمهایی که ز شمشیرِ تو برداشتهام!
چرخ زن، خونِ شرف را، به زمین ریز، برقص
من مگر سر به سرِ تیغ تو نگذاشتهام؟!
درس خوشباوری از مکتبِ «شبدیز» چه سود؟
آبِ آتشزده را دشتِ گل انگاشتهام!
وای تاوانِ گران داشت تو را داشتنم
عاطفت کاشتنم، دلهره برداشتنم
بر سرش بیرقِ صد خاطره افراشتهام!
گلشنم گسترهی خارِمغیلان شدهاست
عاطفت کاشتهام دلهُره برداشتهام!
جُرمم این است که بیرنگتر از آبِ زلال
سینهات را چمنِ عاطفه پنداشتهام!
چوبهی داری و همدست تبردارانی
ننگ من باد که در باغ، تو را کاشتهام!!
چشمه در چشمه، سهند و سبلان را گریانْد
زخمهایی که ز شمشیرِ تو برداشتهام!
چرخ زن، خونِ شرف را، به زمین ریز، برقص
من مگر سر به سرِ تیغ تو نگذاشتهام؟!
درس خوشباوری از مکتبِ «شبدیز» چه سود؟
آبِ آتشزده را دشتِ گل انگاشتهام!
وای تاوانِ گران داشت تو را داشتنم
عاطفت کاشتنم، دلهره برداشتنم
- ۹۸۴
- ۰۴ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط