{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(شعر از خودم)

(شعر از خودم)
دلم انگشتر و غم چون نگینی
به جز تلخی در او چیزی نبینی
ز حالم کس خبر دارد ، ندارد
غمت سنگ است و دل چون ظرف چینی
اگر سنگی از آن بالا ببارد
از آن بخت بدم بر سر نشینی
هزاران غصه و غم در دلم هست
نمی دانم کی آید آخرینی
فلک از من چه می خواهی ولم کن
مگر با تو چه کردم این چنینی
خداوندا گناه من چه بود است
که جز غم من ندیدم همنشینی
نمی دانم چرا از بهر ماتم
اجل دائم بگوید بهترینی
الا لالی غمت پایان ندارد
مگر آن دم که در زیر زمینی
(لطفا نظر دهید)
دیدگاه ها (۱۰)

(شعر از خودم)دیده چنان از غم آن سرو روان تار گشتراه ز بی ...

سلام وقت به خیر

سیزده به در کجا میرید؟

تقدیم به شما

نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من باشیدلم بی‌تو به جان آمد...

..،،:«{{*نیاز*}}»:،،.. ۰۰((( پاییز - ۱۳۹۳ )))۰۰

( لطفآ اهنگین زمزمه کنید) ***** چشمه خون ***** دلم , ام...

شهادت امام محمد تقی علیه السلام 12 شهریور 1395این الرضا به ح...

ای کسانی که در این کشمکش عید سعیدسرخوش و بی خبر و می زده با ...

فال حافظ روزانه دوشنبه 6 اردیبهشت 1400 فال حافظ امروز متولدین‌ #مهر : اگر به کوی تو باشد مرا مجال

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

فال روز متولدین فروردین:شخصی امروز ممکن است که قصد و نیات شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط