{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توکیو پارت ۳۳

توکیو پارت ۳۳

از دید میکو
نکنه جریان اون پسرا رو فهمیده
مایکی : میکو چیزی شده تو فکری
میکو : نه چیزی نشده یکم خستم میرم بخوابم
ذهن مایکی : چی یکی از عجایب جهانی رو دارم میبینم میکو انرژیش تموم شد یه چیزی شده
مایکی : چیفو چیزی به جز اون مردا اتفاق نیوفتاد
چیفو : نه......نه حداقل تا جایی که می‌دونم و باهاش بودم چیزی شده مایکی
مایکی : الان یکی از عجایب جهانی رو دیدی
چیفو : چییییی چیو دیدم
مایکی : میکو انرژیش تموم شد این از بچگی چه شب چه صبح حالیش نبود بنب انرژی بود یه چیزی شده چیفو تو باید بری و ازش بپرسی
چیفو : چرا من با داداشش راحت تره
مایکی : نمیتونم دورایاکی هام از دهن میوفته
چیفو : باشه بابا
دم در اتاق میکو
از دید چیفو
در زدن
چیفو : میکو میتونم بیام تو
میکو با گریه : ن.....نههههه
رفتم تو
چیفو: میکو چیزی شده چرا کوچولوی من داره گریه می‌کنه
میکو : ........
چیفو : بگو دیگه کوچولو
بغلش کردم و نازش کردم
چیفو : بگو کوچولوم وگرنه منم ناراحت میشم ما
میکو : د .....دوستمو.....د ....دیدم ......تو بچگیمو باهام خیلی خوب بود ولی الان حتی نگامم نکرد
چیفو : اشکال ندارد خودم به جای همه دوست دارم
میکو : وا ....واقعا
چیفو: آره
میکو هم بغلم کرد
چیفو : ا....از این به بعد تا آخر عمر مال خودمی





و پایان می‌دونم خیلی پایان چرتی بود ولی تو پایان مشکل دارم 😑
دیدگاه ها (۱۲)

سوکوکو پارت ۶ از دید چویاچویا : پس چی فکر کردی قبلش با روش م...

سوکوکو پارت ۷چویا : هوی حواست کجای اکو : .....چویا : لالیاکو...

فرشته کوچولو.......پارت ۹

عشق اجباری.....پارت ۱۴

بابایی جونم...اجازه میدی من فدای لبخندت بشم؟من اولین باری که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط