از هــمان روزی که یــوسف را برادرها در چاه انداختند

از هــمان روزی که یــوسف را برادرها در چاه انداختند
ازهـمان روزی که با شــلاق و خون دیوار چین را ساختند. آدمیت مـرده بود گرچه آدم زنده بود
صحبت از پژمردن یک بـــرگ نیست
جنــگل را بیابان می کنند... 🏴‍☠️
دسـت خون آلــوده را در پیش چشم خلق
پنهان می کنند.
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انــسان می کنند...
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختندازهمان روزی ک...

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی...

یوسف

از همان روزی که یوسف را  برادرهابه چاه انداختند...از همان رو...

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! جنگل را بیابان میکنند!دست خو...

صحبت از پژمردن یک برگ نیستوای جنگل را بیابان میکننددست خون آ...

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! جنگل را بیابان میکنند!دست خو...

✅ ✔ صحبت از پژمردن یک برگ نیست!وای! #جنگل را بیابان میکنند!د...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط