*شهریور، آهسته در گوش زمین میگوید:
*شهریور، آهسته در گوش زمین میگوید:
من آخرین نفسهای تابستانم
با سبدی از انگور
و سایهای از ابرهای خسته.
باد، موهای تاکستان را شانه میزند
و عطر سیب، از حیاط خانه میگذرد
گویی زمان، جامی است
که هر جرعهاش، طعم دلتنگی دارد.
آفتاب،
هنوز مغرور است
اما نگاهش نرمتر شده
مثل چشمانی که میدانند
پاییز پشت در ایستاده است.
ای شهریور،
در لابهلای برگهایت
حرفی برای عاشقی بگذار
شاید کسی، با صدای تو
به مهر برسد*...
*چند قدم تا رسیدن ...
من آخرین نفسهای تابستانم
با سبدی از انگور
و سایهای از ابرهای خسته.
باد، موهای تاکستان را شانه میزند
و عطر سیب، از حیاط خانه میگذرد
گویی زمان، جامی است
که هر جرعهاش، طعم دلتنگی دارد.
آفتاب،
هنوز مغرور است
اما نگاهش نرمتر شده
مثل چشمانی که میدانند
پاییز پشت در ایستاده است.
ای شهریور،
در لابهلای برگهایت
حرفی برای عاشقی بگذار
شاید کسی، با صدای تو
به مهر برسد*...
*چند قدم تا رسیدن ...
- ۵۷۰
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط