*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:
من آخرین نفس‌های تابستانم
با سبدی از انگور
و سایه‌ای از ابرهای خسته.

باد، موهای تاکستان را شانه می‌زند
و عطر سیب، از حیاط خانه می‌گذرد
گویی زمان، جامی است
که هر جرعه‌اش، طعم دلتنگی دارد.

آفتاب،
هنوز مغرور است
اما نگاهش نرم‌تر شده
مثل چشمانی که می‌دانند
پاییز پشت در ایستاده است.

ای شهریور،
در لابه‌لای برگ‌هایت
حرفی برای عاشقی بگذار
شاید کسی، با صدای تو
به مهر برسد*...


*چند قدم تا رسیدن ...

‎‌
دیدگاه ها (۰)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

سناریو: ماه سرخ

پارت اول: «ملکه‌ی قمارخانه‌های زیرزمینی»ساعت از دوازده شب گذ...

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

( last minute )

چند پارتی بازی ممنوع

زمانِ بی قرار ، کمی آهسته تر ! با تو ام ای رونده ی ناگزیر !ب...

💙🌱 من مجاور خنده های توام"از طعم نگاهی "در فصل غروب های نارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط