ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست
منشی شیطون من (۷)
جونکوک بعد از اینکه منو رسوند تو فکر بودم که چطوری ما رو پیدا کرده تااینکه بیخیال شدم و خوبیدم
فردا صبح
تهیونگ
تو شرکت بودم امروز خیلی کار نداشتم پس تصمیم گرفتم که وقتی جونکوک اومد بریم بیرون نمی دونم با چه بهانه ای ببرم بیرون
جونکوک
کارام که تموم شد رفتم که یه پرونده برو به ریس بدم و در زدم و رفتم داخل
جونکوک: سلام اینم همون پرونده ای که خاصیتید
تهیونگ: جونکوک امروز قراره برم بیرون میای همرام؟
جونکوک: بله؟
تهیونگ: میگم باهام میای بیرون یانه
جونکوک: ولی کارم چی
تهیونگ: اونو ولش کن
جونکوک: اخه
تهیونگ: اخه نداریم
جونکوک: چشم
جونکوک
از شرکت بیرون رفتیم نمی دونم چرا ولی از طرز راه رفتنش خیلی خوشم میومد خیلی جذاب بود لعتی. بعد از سوار شدن تو ماشین راه اوفتادیم
تهیونگ
خیلی کنار من ساکته خوشم نمیاد نمی دونم چرا ولی نمی تونم وقتی نگاش میکنم لبخند نزنم فک کنم عاشق شدم وایی حالا چیکار کنم بهش بگم یانه؟
جونکوک
ای خدا چی شده چرا این جوری شدههه اهه خیلی جذاببب، اگه بهش بگم که دوستش دارم
رد میکنه یعنی، معلومه که رد میکنه اخه کی دلش میخاد با یه همجنسش باشه
تهیونگ: چرا ساکتی؟
جونکوک: ها؟ ببخشید
تهیونگ: بامن راحت باش!
جونکوک: هاه؟ چ چشم
تهیونگ: خوبه
تهیونگ: تهیونگ
جونکوک: ها؟
تهیونگ: اسمم تهیونگه از این به بعد به اسم صدام کن ولی تهیونگ نه وی صدام کن
جونکوک: اها چشم
جونکوک
چیشدددددد داره میگه به اسم صداش کنم
واییی کدوم ریسی با کارمندش این جوریه
تهیونگ: خببب رسیدم کوکی
جونکوک: ها؟ چی؟
تهیونگ: چقد باید بگم باهام راحت باش تو ام هرچی دلت خواست میتونی صدام کنی البته بین خودمون جلوی بقیه وی صدام کن
جونکوک لبخندی زد و
جونکوک: چشم ته ته
تهیونگ
ته ته؟ خیلی اسم خوبیه نمی دونم چرا قلبم انقدر تند میزنه چیشده
جونکوک: خوبی ته ته؟
تهیونگ: اره کوکی بریم
جونکوک: لباش فروشی؟ چرا اومدیم اینجا
تهیونگ: قراره بریم بجایی پس باید واسه خودم و خودت لباس بخرم
جونکوک: عا نه نه نمیخواد من لباس دارم
تهیونگ: رو حرف من حرف نزن کوکی
چند دقیقه بعد
جونکوک
اخر به زور برام لباس گرفت 😕
اوممم دلم میخواد باهاش قهر کنم ولی من که هیچ کارشم 😞
تهیونگ
بعد کلی کل کل واسش لباسایی که میخواستم رو گرفتم 😝
تهیونگ: الان باید برم خونه من تا دوش بگیریم و آماده شیم برم اونجا که میگم
جونکوک: چی؟ نه نه نمی خواد من صبی رفتم حموم
تهیونگ: چند بار بگم رو حرفم حرف نزن و بگو چشم
جونکوک: چشم
تهیونگ: افرینن
بعد چند دقیقه رسیدیم خونه تهیونگ و...
ادامه دارد....
ببخشید که دیر شددددد معذرت
دوستون دارم بایی
😘😘🎀
جونکوک بعد از اینکه منو رسوند تو فکر بودم که چطوری ما رو پیدا کرده تااینکه بیخیال شدم و خوبیدم
فردا صبح
تهیونگ
تو شرکت بودم امروز خیلی کار نداشتم پس تصمیم گرفتم که وقتی جونکوک اومد بریم بیرون نمی دونم با چه بهانه ای ببرم بیرون
جونکوک
کارام که تموم شد رفتم که یه پرونده برو به ریس بدم و در زدم و رفتم داخل
جونکوک: سلام اینم همون پرونده ای که خاصیتید
تهیونگ: جونکوک امروز قراره برم بیرون میای همرام؟
جونکوک: بله؟
تهیونگ: میگم باهام میای بیرون یانه
جونکوک: ولی کارم چی
تهیونگ: اونو ولش کن
جونکوک: اخه
تهیونگ: اخه نداریم
جونکوک: چشم
جونکوک
از شرکت بیرون رفتیم نمی دونم چرا ولی از طرز راه رفتنش خیلی خوشم میومد خیلی جذاب بود لعتی. بعد از سوار شدن تو ماشین راه اوفتادیم
تهیونگ
خیلی کنار من ساکته خوشم نمیاد نمی دونم چرا ولی نمی تونم وقتی نگاش میکنم لبخند نزنم فک کنم عاشق شدم وایی حالا چیکار کنم بهش بگم یانه؟
جونکوک
ای خدا چی شده چرا این جوری شدههه اهه خیلی جذاببب، اگه بهش بگم که دوستش دارم
رد میکنه یعنی، معلومه که رد میکنه اخه کی دلش میخاد با یه همجنسش باشه
تهیونگ: چرا ساکتی؟
جونکوک: ها؟ ببخشید
تهیونگ: بامن راحت باش!
جونکوک: هاه؟ چ چشم
تهیونگ: خوبه
تهیونگ: تهیونگ
جونکوک: ها؟
تهیونگ: اسمم تهیونگه از این به بعد به اسم صدام کن ولی تهیونگ نه وی صدام کن
جونکوک: اها چشم
جونکوک
چیشدددددد داره میگه به اسم صداش کنم
واییی کدوم ریسی با کارمندش این جوریه
تهیونگ: خببب رسیدم کوکی
جونکوک: ها؟ چی؟
تهیونگ: چقد باید بگم باهام راحت باش تو ام هرچی دلت خواست میتونی صدام کنی البته بین خودمون جلوی بقیه وی صدام کن
جونکوک لبخندی زد و
جونکوک: چشم ته ته
تهیونگ
ته ته؟ خیلی اسم خوبیه نمی دونم چرا قلبم انقدر تند میزنه چیشده
جونکوک: خوبی ته ته؟
تهیونگ: اره کوکی بریم
جونکوک: لباش فروشی؟ چرا اومدیم اینجا
تهیونگ: قراره بریم بجایی پس باید واسه خودم و خودت لباس بخرم
جونکوک: عا نه نه نمیخواد من لباس دارم
تهیونگ: رو حرف من حرف نزن کوکی
چند دقیقه بعد
جونکوک
اخر به زور برام لباس گرفت 😕
اوممم دلم میخواد باهاش قهر کنم ولی من که هیچ کارشم 😞
تهیونگ
بعد کلی کل کل واسش لباسایی که میخواستم رو گرفتم 😝
تهیونگ: الان باید برم خونه من تا دوش بگیریم و آماده شیم برم اونجا که میگم
جونکوک: چی؟ نه نه نمی خواد من صبی رفتم حموم
تهیونگ: چند بار بگم رو حرفم حرف نزن و بگو چشم
جونکوک: چشم
تهیونگ: افرینن
بعد چند دقیقه رسیدیم خونه تهیونگ و...
ادامه دارد....
ببخشید که دیر شددددد معذرت
دوستون دارم بایی
😘😘🎀
- ۲۰.۶k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط