Wedding night
Part:nine
با نور آفتابی که داشت غروب میکرد بیدار شدم،پاشدم پرده هارو کشیدم و دوباره خودمو انداختم روی تخت….گوشیمو برداشتم و به کوک زنگ زدم.
بوق….بوق..بوق
_الو؟عشقم؟
از کلمه عشقم لبخند روی لبم اومد
+جونم؟
_کجایی؟
+خونه
_چیکار میکنی؟
+هیچی تازه از خواب بیدار شدم
_بریم بیرون شام؟
+بریم
_پس ساعت ۸ میام دنبالت
+اوکییی
«اکنون[۷:۰۹]است»
پاشدم یه دوش گرفتم و رفتم یه پیراهن بلند سفید پوشیدم که باریک بودن کمرم رو بیشتر نشون میداد،یه آرایش لایت کردم و موهام رو شلخته گوجه کردم بالا….توس اینه برای آخرین بار خودم رو نگاه کردم و کیفم رو برداشتم که همون موقع تکست داد
“من پایینم”
سریع عطر زدم و رفتم کفشامو پوشیدم و رفتم پایین.
ایندفعه از ماشین پیاده نشده بود و تو ماشین سرش تو گوشی بود،رفتم از پنجره بهش نگاه کردم که با اوهومی که گفتم سرش رو بالا اورد….تا ۲ دقیقه فقط داشت نگاهم میکرد.
+ساعت ۸:۰۶ دقیقه اس ها!
_ها؟باشه..سوارشو
سوار شدم و حرکت کرد،از اینکه اینظوری نگاهم میکرد فکر کردم زشت شدم و خوشش نیومده.
+خوشت نیومد؟
_از چی؟
+از استایلم
_اتفاقا چون زیادی محوت شدم نمیتونم ازت چشم بردارم
لبخند گرمی روی صورتم نشست،نگاهم رو دادم به جاده.
+قبلا با کت شلوار دیده بودمت..ولی الان فرق داره….الان پارتنرمی
پوزخندی زد:توهم احساسش میکنی؟ایندفعه با دفعه های قبل فرق داره….احساس میکنم عاشق ترین مرد جهانم
بدون اینکه خجالتی بکشم دوباره بهش نگاه کردم که باعث شد اونم بهم نگاه کنه
+عاشقتم
_من بیشتر
بعد از این حرفش از خوشحالی به فرمون مشت زد و به دور و ورش نگاه کرد،برای اینکه کمی آرومش کنم تا تصادف نکردیم دستشو گرفتم
+اروم باش
_چطوری آروم باشم؟!تو به من گفتی عاشقتم من الان چجوری ذوقم رو خالی کنم؟
+میتونی دستمو بوس کنی(نه بابا🙄)
سریع دستم رو گرفتم و از نوک انگشتام میبوسید تا رسید به شونه ام که بخاطر لباسم برهنه بود….تنم مور مور شد که از چشمش دور نموند،با چشمای خمار نگاهم کرد.
_اولین کسیم که شونه ات رو میبوسه؟
+تنها کسی که شونه ام رو بوسیده بود بابام بود….تو دومی شی:)
*اسلاید دوم لباس جنا
با نور آفتابی که داشت غروب میکرد بیدار شدم،پاشدم پرده هارو کشیدم و دوباره خودمو انداختم روی تخت….گوشیمو برداشتم و به کوک زنگ زدم.
بوق….بوق..بوق
_الو؟عشقم؟
از کلمه عشقم لبخند روی لبم اومد
+جونم؟
_کجایی؟
+خونه
_چیکار میکنی؟
+هیچی تازه از خواب بیدار شدم
_بریم بیرون شام؟
+بریم
_پس ساعت ۸ میام دنبالت
+اوکییی
«اکنون[۷:۰۹]است»
پاشدم یه دوش گرفتم و رفتم یه پیراهن بلند سفید پوشیدم که باریک بودن کمرم رو بیشتر نشون میداد،یه آرایش لایت کردم و موهام رو شلخته گوجه کردم بالا….توس اینه برای آخرین بار خودم رو نگاه کردم و کیفم رو برداشتم که همون موقع تکست داد
“من پایینم”
سریع عطر زدم و رفتم کفشامو پوشیدم و رفتم پایین.
ایندفعه از ماشین پیاده نشده بود و تو ماشین سرش تو گوشی بود،رفتم از پنجره بهش نگاه کردم که با اوهومی که گفتم سرش رو بالا اورد….تا ۲ دقیقه فقط داشت نگاهم میکرد.
+ساعت ۸:۰۶ دقیقه اس ها!
_ها؟باشه..سوارشو
سوار شدم و حرکت کرد،از اینکه اینظوری نگاهم میکرد فکر کردم زشت شدم و خوشش نیومده.
+خوشت نیومد؟
_از چی؟
+از استایلم
_اتفاقا چون زیادی محوت شدم نمیتونم ازت چشم بردارم
لبخند گرمی روی صورتم نشست،نگاهم رو دادم به جاده.
+قبلا با کت شلوار دیده بودمت..ولی الان فرق داره….الان پارتنرمی
پوزخندی زد:توهم احساسش میکنی؟ایندفعه با دفعه های قبل فرق داره….احساس میکنم عاشق ترین مرد جهانم
بدون اینکه خجالتی بکشم دوباره بهش نگاه کردم که باعث شد اونم بهم نگاه کنه
+عاشقتم
_من بیشتر
بعد از این حرفش از خوشحالی به فرمون مشت زد و به دور و ورش نگاه کرد،برای اینکه کمی آرومش کنم تا تصادف نکردیم دستشو گرفتم
+اروم باش
_چطوری آروم باشم؟!تو به من گفتی عاشقتم من الان چجوری ذوقم رو خالی کنم؟
+میتونی دستمو بوس کنی(نه بابا🙄)
سریع دستم رو گرفتم و از نوک انگشتام میبوسید تا رسید به شونه ام که بخاطر لباسم برهنه بود….تنم مور مور شد که از چشمش دور نموند،با چشمای خمار نگاهم کرد.
_اولین کسیم که شونه ات رو میبوسه؟
+تنها کسی که شونه ام رو بوسیده بود بابام بود….تو دومی شی:)
*اسلاید دوم لباس جنا
- ۳۳.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط